محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
2356
تاريخ الطبرى ( فارسي )
گفت : « براى اين باز گشتم كه عثمان به ستم كشته شد و تا غوغاييان تسلط داشته باشند كار راست نيايد به خونخواهى عثمان برخيزيد و اسلام را عزيز داريد » گويد : نخستين كسى كه دعوت او را پذيرفت ، عبد الله بن عامر حضرمى بود ، و اين نخستين بار بود كه بنى اميه در حجاز سخن آغاز كردند و سر برداشتند . سعيد بن عاص و وليد بن عقبه و ديگر مردم بنى اميه به پا خاستند ، عبد الله بن عامر از بصره آمد و يعلى بن اميه از يمن آمد و طلحه و زبير از مدينه آمدند و از آن پس كه مدتى در كار خويش نگريستند دربارهء بصره اتفاق كردند عايشه گفت : « اى مردم ! حادثه اى است بزرگ و كارى نبخشودنى ، سوى برادران خويش ، مردم بصره ، رويد و بر ضد آن قيام كنيد ، خدا مردم شام را آماده كرده ، شايد خدا عز و جل انتقام عثمان و مسلمانان را بگيرد » طلحه گويد : نخستين كسانى كه اين دعوت را پذيرفتند عبد الله بن عامر حضرمى و بنى اميه بودند كه پس از كشته شدن عثمان به چنگ عايشه افتاده بودند ، پس از آن عبد الله بن عامر بيامد ، پس از آن يعلى بن اميه بيامد و در مكه به هم رسيدند ، يعلى سيصد شتر و سيصد هزار همراه داشت و در ابطح اردو زد ، طلحه و زبير نيز به آنها پيوستند و چون عايشه را بديدند گفت : « چه خبر بود ؟ » گفتند : « از دست غوغاييان و بدويان از مدينه گريختيم از قومى جدا شديم كه سرگردان بودند ، نه حقى مىشناختند و نه از باطلى روى گردان بودند » گفت : « تدبيرى كنيد و بر ضد اين غوغاييان به پا خيزيد » ضمن گفتگو از شام سخن آوردند ، عبد الله بن عامر گفت : « معاويه بر آنجا مسلط است . » طلحه و زبير گفتند : « پس كجا بايد رفت ؟ » گفت : « بصره كه من آنجا بر آوردگان دارم و مردم دل با طلحه دارند » گفتند : « خدايت زشت بدارد كه نه صلحجويى ، نه جنگاور ، چرا تو نيز همانند