محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
2355
تاريخ الطبرى ( فارسي )
آمدند و تعدى آغاز كردند و كردارشان از گفتارشان دورى گرفت و خون حرام را ريختند و حرمت شهر حرام را شكستند و مال حرام را بگرفتند و رعايت ماه حرام نكردند ، به خدا انگشت عثمان از يك دنيا امثال اينها بهتر بود ، بايد شما فراهم آييد تا مردم اين قوم را برانند و پراكنده كنند . به خدا اگر چيزهايى كه به دستاويز آن بر عثمان تاختند گناه بود از آن پاك شد چنان كه طلا از آلودگى پاك مىشود و جامه از چرك ، كه وى را پاك كردند چنان كه جامه با آب پاك مىشود » عبد الله بن حضرمى گفت : « اينك من اولين خونخواهم . » وى نخستين پذيرنده و داوطلب بود . عبيد بن عمرو قرشى گويد : عثمان در محاصره بود كه عايشه حركت كرد ، در مكه يكى بنام اخضر پيش وى آمد كه از او پرسيد : « مردم چه كردند ؟ » گفت : « عثمان مصريان را كشت » گفت : « انا لله و انا اليه راجعون ، مردمى را كه به طلب حق و انكار ظلم آمدهاند ، مىكشند ، ما بدين رضايت ندهيم » گويد : آنگاه ديگرى بيامد و عايشه پرسيد : « مردم چه كردند ؟ » گفت : « مصريان عثمان را كشتند » گفت : « اى عجب اخضر پنداشت كه مقتول قاتل است » و اين مثل شد كه دروغگوتر از اخضر . » شعبى گويد : پس از كشته شدن عثمان عايشه از مكه سوى مدينه روان شد يكى از خويشاوندانش به او رسيد كه پرسيد : « چه خبر ؟ » گفت : « عثمان كشته شد و مردم بر على اتفاق كردند و كار كار غوغاييان است . » گفت : « گمان ندارم ، اين درست باشد ، مرا باز گردانيد » گويد : عايشه سوى مكه رفت و چون آنجا رسيد عبد الله بن عامر حضرمى كه عامل عثمان بر مكه بود بيامد و گفت : « اى مادر مؤمنان براى چه بازگشتى ؟ »