محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

2354

تاريخ الطبرى ( فارسي )

بنى اميه فرار كردند و سوى مكه رفتند . بيعت على به روز جمعه پنج روز مانده از ماه ذى الحجه بود ، فراريان در مكه بسيار شدند ، عايشه نيز آنجا بود و قصد عمرهء محرم داشت و چون فراريان بيامدند از آنها خبر جست به دو گفتند : « عثمان كشته شد و كس به خلافت تن نداد . » عايشه گفت : « اينان هوشيارند بخصوص پس از اين گفتگوها كه دربارهء صلح ميان شما هست » گويد : و چون عمرهء خويش را به سر برد و حركت كرد و بسرف رسيد يكى از خويشاوندان وى از طايفهء بنى ليث بنام عبيد بن ابى سلمه كه با خاندان ابو بكر رفت و آمد داشت و نسبت به آنها رئوف بود ، به دو برخورد كه گفت : « خبر چيست ؟ » و او خاموش ماند و من و من كرد ؟ عايشه گفت : « واى تو ! به ضرر ماست يا به نفع ما ؟ » گفت : « نمىدانى ، عثمان كشته شد و هشت روز بماندند » گفت : « بعد چه كردند ؟ » گفت : « مردم مدينه را وادار كردند كه دربارهء على اتفاق كنند كه اين قوم بر مدينه غلبه داشتند » عايشه سوى مكه باز گشت ، چيزى نمىگفت و چيزى از او معلوم نمىشد تا بر در مسجد الحرام فرود آمد و سوى حجر رفت و در آن جاى گرفت . و چون مردم بر او فراهم آمدند سخن كرد و گفت : « اى مردم ! غوغاييان ولايت و بدويان و بندگان اهل مدينه فراهم آمدند ، خرده اى كه غوغاييان بر اين مقتول مىگرفتند ، كتك زدن بود و به كار گرفتن جوانان ، كه از پيش مردم مسن را به كار ميگرفته بودند ، و بعضى جاها كه قرق كرده بود ، اين چيزها سابقه داشت و جز آن صلاح نبود اما از آنها تبعيت كرد و از آن چشم پوشيد مگر بصلاحشان آرد ، و چون حجت و عذرى نيافتند به جنبش