محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
2342
تاريخ الطبرى ( فارسي )
و معتمدان خويش را بگمارى كه خدا كار را سامان داده و شوكت اينان كمتر از آنست كه بود . » ابن عباس گويد : به على گفتم : « بار اول نيكخواهى كرده بود و اين بار دغلى كرده است » على گفت : « چگونه نيكخواهى كرده ؟ » گفتم : « ميدانى كه معاويه و ياران وى دنيا طلبند و چون بجايشان نگهدارى اهميت ندهند كه كار خلافت با كيست و چون معزولشان كنى گويند خلافت را بى شورى گرفته و عثمان را كشته و كسانى را برانگيزند و مردم شام و مردم عراق بر ضد تو برخيزند ، از طلحه و زبير نيز اطمينان ندارم كه بر ضد تو قيام نكنند » على گفت : « اينكه گفتى نگاهشان دارم ، به خدا ترديد ندارم كه از لحاظ كار دنيا نكوست و بصلاح است ، اما تكليفى كه به گردن دارم و معرفتى كه از حال عمال عثمان دارم ايجاب مىكند كه هيچكدامشان را به كار نگمارم ، اگر قبول كردند برايشان بهتر است و اگر عصيان كردند شمشير خرجشان مىكنم » ابن عباس گفت : « راى مرا به كار بند و به خانهء خويش برو يا به ينبع رو ، در ملك خويش بمان و در به روى خويش ببند كه عربان لختى بگردند و آشفته شوند و كس جز تو نيابند كه به خدا اگر اكنون با اينان هماهنگ نشوى فردا مردم خون عثمان را بر تو بار كنند » گويد : اما على نپذيرفت و به ابن عباس گفت : « سوى شام حركت كن كه ترا ولايتدار آنجا كردهام » ابن عباس گفت : « اين رأى صواب نيست ، معاويه يكى از بنى اميه است ، عموزادهء عثمان است و عامل وى بر شام بوده است بيم ، دارم به انتقام عثمان گردن مرا بزند يا دست كم به زندانم كند و اسباب دستم كند . » على گفت : « براى چه ؟ »