محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

2343

تاريخ الطبرى ( فارسي )

گفتم : « براى آنكه من خويشاوند توام و هر چه به گردن تو نهند به گردن من نيز نهند ، به معاويه نامه نويس و منت بنه و وعده بده » گويد : اما على نپذيرفت و گفت : « به خدا هرگز چنين نخواهد شد » ابن هلال گويد : ابن عباس مىگفت : « پنج روز پس از قتل عثمان از مكه به مدينه رسيدم و پيش على رفتم ، گفتند : مغيرة بن شعبه پيش او است . بر در نشستم تا مغيره در آمد و به من سلام كرد و گفت : « كى آمده اى ؟ » گفتم : « هم اكنون » گويد : « آنگاه پيش على رفتم و به او سلام كردم و به من گفت : « زبير و طلحه را ديدى ؟ » گفتم : « در نواصف ديدمشان » گفت : « كى همراهشان بود ؟ » گفتم : « ابو سعيد بن حارث با جمعى از قريش » گفت : « آنها برون شده‌اند و مىگويند به خونخواهى عثمان مىرويم ، به خدا مىدانم كه خودشان قاتلان عثمانند » ابن عباس گفت : « اى امير مؤمنان ، از كار مغيره با من بگوى كه براى چه با تو خلوت كرده بود ؟ » گفت : « دو روز پس از كشته شدن عثمان پيش من آمد و گفت : خلوت كنيم . و من چنان كردم و گفت : نيكخواهى كم بهاست و تو باقيمانده سرانى و من نيكخواه توام ، راى من اينست كه امسال عاملان عثمان را به كارشان باز گردانى به آنها نامه نويسى كه بر اعمال خويش باشند و چون با تو بيعت كردند و كار بر تو قرار گرفت ، هر كه را خواهى بردارى و هر كه را خواهى بجا نهى » گفتم : « به خدا در كار دين تساهل نمىكنم و در كار خويش زبونى روا نمىدارم . »