محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

2327

تاريخ الطبرى ( فارسي )

« مردم در كار دين خويش بسفاهت افتادند « و پسر عفان شرى دراز بجاى نهاد « اى ملامتگر همه كس هلاك شدنى است « به نيكى سوى خدا رهسپار باش » خلافت امير مؤمنان على بن ابى طالب عليه السلام در همين سال ، در مدينه ، با على بن ابى طالب بيعت خلافت كردند . سخن از بيعت كنان و وقت بيعت على عليه السلام سيرت نويسان سلف در اين باب اختلاف كرده‌اند ، بعضىها گفته‌اند كه ياران پيمبر صلى الله عليه و سلم از على خواستند كه عهده دار كار آنها و مسلمانان شود و او نپذيرفت و چون راضى نشدند و اصرار كردند خلافت را پذيرفت . محمد بن حنفيه گويد : وقتى عثمان كشته شد پيش پدرم بودم ، برخاست و به خانه خويش رفت ، ياران پيمبر خدا صلى الله عليه و سلم پيش وى آمدند و گفتند : « اين مرد كشته شد ، مردم را امامى بايد ، كسى را براى اين كار شايسته تر از تو نمىدانيم كه سابقه ات بيشتر است و خويشاونديت با پيمبر خدا نزديكتر » گفت : « چنين مكنيد كه من وزير باشم بهتر كه امير باشم . » گفتند : « نه ، به خدا دست بر نمىداريم تا با تو بيعت كنيم » گفت : « پس در مسجد باشد كه بيعت من نهانى نباشد و به رضاى مسلمانان باشد . » عبد الله بن عباس گويد : خوش نداشتم به مسجد رود كه بيم داشتم سر و صدا