محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
2328
تاريخ الطبرى ( فارسي )
بسيار شود اما او جز مسجد جايى را نپذيرفت و چون وارد شد مهاجران و انصار وارد شدند و با وى بيعت كردند ، پس از آن مردم نيز بيعت كردند . ابو بشر عابدى گويد : در مدينه بودم كه عثمان كشته شد . مهاجران و انصار و از جمله طلحه و زبير فراهم شدند و پيش على آمدند و گفتند : « اى ابو حسن بيا با تو بيعت كنيم » گفت : « مرا به خلافت شما چه حاجت ، هر كه را انتخاب كنيد من با شمايم و به او رضايت مىدهم ، به خدا ديگرى را انتخاب كنيد » گفتند : « كسى جز تو را انتخاب نمىكنيم » گويد : از پس كشته شدن عثمان بارها پيش وى آمدند و آخرين بار كه آمدند و گفتند : « كار مردم بىخليفه سامان نگيرد اين كار به درازا كشيد » گفت : « مكرر پيش من آمدهايد و رفتهايد و اينك باز آمدهايد ، سخنى با شما مىگويم كه اگر بپذيريد كار شما را مىپذيرم و گر نه بدان حاجت ندارم » گفتند : « هر چه بگويى مىپذيريم ان شاء الله » گويد : پس على بيامد و به منبر رفت و مردم بر او فراهم آمدند ، گفت : خلافت شما را خوش نداشتم اما اصرار كرديد كه خليفهء شما باشم . بدانيد كه بىنظر شما كارى نمىكنم ، بدانيد كه كليدهاى اموال شما با من است اما بىنظر شما يك درم از آن نمىگيرم ، رضايت مىدهيد ؟ » گفتند : « آرى » گفت : « خدايا شاهد باش » آنگاه به اين قرار با آنها بيعت كرد . ابو بشير گويد : من آن روز به نزد منبر پيمبر خدا صلى الله عليه و سلم ايستاده بودم و هر چه مىگفت مىشنيدم . ابو المليح گويد : وقتى عثمان كشته شد على سوى بازار رفت ، و اين به روز شنبه هيجده روز رفته از ذى حجه بود ، مردم از دنبال وى برفتند و خرسندى