محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

2289

تاريخ الطبرى ( فارسي )

گوييد به وهن و زبونى و عقوبت گراييده‌اند . يا مىگوييد كار به مشورت نبود كه لجاجت كرده‌ايد كه پنداريد خدا امت را به سبب نافرمانى به خود وا گذاشت و در كار امام مشورت نكردند و براى اجتناب از نارضايى خدا كوشش نداشتند . يا مىگوييد خدا نمىدانست سر انجام كار من چيست . من كه در بعضى كارهايم نكو كار بودم و مورد رضايت اهل دين بودم ، بعدها چه كردم كه خدا خوش نداشت و شما خوش نداشتيد و خدا به هنگام برگزيدنم كه جامهء كرامت به من پوشيد از آن بىخبر بود ؟ شما را به خدا آيا سابقه و عمل نيكى از من نمىشناسيد كه خدايم داده باشد كه به حق وى قيام كرده باشم و با دشمنش جهاد كرده باشم كه حق مرا بر آيندگان مسلم كند و فضيلت مرا بشناسيد ؟ آرام باشيد ، مرا نكشيد كه كشتن روا نيست مگر يكى از سه كس را : كسى كه زن داشته باشد و زنا كند ، يا پس از مسلمانى به كفر گرايد ، يا كسى را ، جز در مورد قصاص ، بكشد كه به عوض آن كشته شود . اگر مرا بكشيد شمشير به گردنهاى خويش نهاده‌ايد كه تا به روز رستاخيز خدا عز و جل آن را از شما بر ندارد . مرا مكشيد كه اگر بكشيدم از پس من هرگز با هم نماز نكنيد و خدا هرگز اختلاف را از ميان شما نبرد . » گفتند : « اما آنچه گفتى كه پس از عمر از خدا نيكى مىخواستيم آنچه خدا كرده نكو بوده اما خدا سبحانه كار ترا وسيله امتحان بندگان خويش كرد ، اما آنچه از تقدم و سابقهء خويش با پيمبر خدا صلى الله عليه و سلم گفتى ، تقدم و سابقه داشتى و شايستهء خلافت بودى ولى پس از آن ، ديگر شدى و كارها كردى كه مىدانى . اما بلياتى كه گفتى اگر ترا بكشيم به ما مىرسد ، روا نيست كه از بيم فتنهء سال بعد حق را بر تو روان نكنيم . اينكه گفتى كشتن روا نيست مگر سه كس را ما در كتاب خدا كشتن جز اين سه كس را كه نام بردى مىيابيم : كشتن كسى كه در زمين تباهى كند و كشتن كسى كه طغيان كند و بر طغيان خويش پيكار كند و هر كه براى حق قيام كند خون وى را بريزد و لجاجت كند . تو طغيان كرده اى و حق را بداشته اى و مانع آن شده اى و