محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

1765

تاريخ الطبرى ( فارسي )

آنچه مالك آن شده‌ايد از كنيزان مؤمنتان گيرد . » و نگفته دختران اهل كتاب . سعيد بن جبير گويد : عمر بن خطاب از آن پس كه حذيفه را فرمانرواى مداين كرد و زنان مسلمانان بسيار شدند به او نوشت : شنيده‌ام زنى از مردم مداين را كه اهل كتاب است به زنى گرفته اى ، طلاقش بده . حذيفه به عمر نوشت : چنين نكنم تا به من بگويى حلال است يا حرام و مقصودت چيست ؟ عمر نوشت : حلال است ولى زنان عجم دل انگيزند و اگر به آنها رو كنيد شما را از زنان عرب باز دارند . حذيفه گفت : « هم اكنون . » و آن زن را طلاق داد . جابر گويد : با سعد در قادسيه بوديم و زنان كتابى را به زنى گرفتيم كه زن مسلمان به قدر كافى نمىيافتيم و چون بازگشتيم بعضيها طلاقشان دادند و بعضيها نگهداشتند . سعيد بن جبير گويد : سواد به جنگ گرفته شد و آنها را دعوت كردند كه باز آيند و جزيه بدهند كه پذيرفتند و ذمى شدند ، مگر اموال خاندان كسرى و پيروانشان كه غنيمت مسلمانان شد و همين است كه مردم كوفه از آن سخن دادند و مطلب مجهول مانده و پنداشته‌اند كه همه سواد چنين بود اما غالب اهل سواد چنان بودند . ابراهيم بن يزيد نخعى گويد : سواد به جنگ گرفته شد و دعوت شدند كه پس آيند و هر كه پذيرفت جزيه بر او مقرر شد و ذمى شد و هر كه نپذيرفت مال وى غنيمت شد . خريد و فروش چيزى از اين غنيمت ، از زمينهاى سواد ، ما بين جبل تا عذيب و نيز زمين جبل روانيست . شعبى نيز گويد : خريد و فروش چيزى از اين غنيمت ما بين جبل و عذيب روا نيست .