محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

1676

تاريخ الطبرى ( فارسي )

جاپان به جشنسماه نوشت كه كار پارسيان به زوال افتاد و دشمنان بر آنها چيره شوند ، ملك گبران برفت و ملك عربان پاگرفت و دينشان تسلط يابد . با آنها پيمان كن و فريب اوضاع را مخور ، شتاب كن ! شتاب كن ! پيش از آنكه به دست آنها افتى . و چون نامه به جشنسماه رسيد سوى عربان روان شد و پيش معنى رفت كه با سپاه خود در عتيق بود كه وى را پيش سعد فرستاد و از او براى خودش و خاندانش و پيروانش پيمان گرفت و خبر گير آنها شد و پالوده به معنى پيشكش كرد و معنى از زن خود پرسيد اين چيست ؟ گفت : « بگمانم زن بيچاره اش مىخواسته كاچى بپزد و نتوانسته . » معنى گفت : « بيچاره . » عمرو گويد : « وقتى رستم از ساباط حركت كرد جاپان بر پل او را بديد و گله كرد و گفت : مگر با رأى من هماهنگ نيستى ؟ » رستم گفت : « عنان كار به دست ديگرى است و من به ناچار اطاعت مىكنم » رستم جالنوس را پيش فرستاد كه تا حيره رفت و در نجف خيمه زد . رستم نيز برفت تا در كوثى فرود آمد و به جالنوس و آزاد مرد نوشت كه يكى از عربان را از سپاه سعد براى من بگيريد ، آنها برفتند و يكى را بگرفتند و پيش رستم فرستادند كه در كوثى بود و از او خبر پرسيد سپس او را بكشت . ابن رفيل به نقل از پدرش گويد : وقتى رستم حركت كرد و فرمان داد كه جالنوس سوى حبره پيش رود به دو گفت يكى از عربان را براى او بگيرد و او به همراه آزاد مرد با يكصد كس تا قادسيه برفتند و نزديك پل قادسيه به مردى رسيدند و او را بربودند و عربان به حركت آمدند اما به آنها نرسيدند ، فقط كسانى از عقبماندگانشان به دست مسلمانان افتادند و چون به نجف رسيدند مرد بربوده را پيش رستم فرستادند كه در كوثى بود .