محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

1755

تاريخ الطبرى ( فارسي )

« و روز حملهء كوفه » « و روزى كه دين كافران به رو در افتاد . » آنگاه سعد فتحى را كه خداوند نصيب مسلمانان كرده بود به عمر نوشت ، و عمر نوشت كه به جاى خود باش و جز اين چيزى مجوييد . سعد به دو نوشت كه اينك چيزى نزديك به دست آورده‌ايم و زمين جلو روى ما گشاده است . عمر نوشت : بجاى خود باش و پارسيان را تعقيب مكن و براى مسلمانان خانهء هجرت و منزلگاه جهادى درست كن و شط را ميان من و مسلمانان فاصله مكن . سعد مسلمانان را در انبار فرود آورد كه در آنجا بماندند و به تب مبتلا شدند و به آنها نساخت . سعد نامه نوشت و ماجرا را به عمر خبر داد . عمر نوشت : جز آنجا كه شتر و گوسفند را نكو دارد و علفزار باشد عربان را نكو نباشد . در مجاورت شط بيابانى پيدا كن و براى مسلمانان منزلى آنجا بجوى . گويد : سعد روان شد تا به محل كويفه عمر بن سعد رسيد كه پشه و تب داشت و با كسان سازگار نبود . آنگاه سعد حارث بن مسلمه و بقولى عثمان حنيف بنى عمرى را كه يكى از مردم انصار بود فرستاد كه جايى را كه اكنون كوفه آنجاست بيافت و سعد با مسلمانان آنجا فرود آمدند و محل مسجد كوفه را معين كردند و براى مردم محله ها معين شد . و چنان بود كه عمر بن خطاب آن سال سوى شام آمده بود و در جابيه فرود آمد و ايليا شهر بيت المقدس گشوده شد . و هم در اين سال ابو عبيدة بن جراح حنظلة بن طفيل سلمى را سوى حمص فرستاد كه خدا شهر را به دست وى بگشود . سعد بن ابى وقاص شرحبيل بن سمط را كه يكى از مردم كنده بود به فرمانروايى