محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
1756
تاريخ الطبرى ( فارسي )
مداين گماشت . ذكر احوال مردم سواد قبيصة بن جابر گويد : به روز قادسيه وقتى فتح شد يكى از ما شعرى گفت و سعد را از اينكه در قصر مانده بود ملامت كرد ، شعرى وى در دهانها افتاد و به گوش رسيد و گفت : « خدايا اگر دروغگوست يا اين سخن را به ريا و طلب شهرت گفته زبان و دست وى را از من ببر » قبيصه گويد : به خدا گويندهء شعر ميان دو صف بود كه به سبب دعاى سعد تيرى بيامد و به زبان وى خورد و يك نيمه تن وى بخشكيد و هرگز كلمه اى نتوانست گفت تا به خدا پيوست . عثمان بن رجاى سعد گويد : سعد بن مالك از همه كس جسورتر و دليرتر بود و در قصرى نا استوار جا گرفته بود كه ميان دو صف بود و از آنجا سپاهيان را مىنگريست . » ام كثير زن همان بن حارث نخعى گويد : ما با شوهران خود در قادسيه بوديم و چون خبر آمد كه جنگ به سر رسيد ، لباس به خود پيچيديم و قمقمه هاى آب بر - گرفتيم و سوى زخميان رفتيم و هر كه از مسلمانان بود آب به او داديم و از جا برداشتيم و هر كه از مشركان بود خلاصش كرديم . كودكان نيز به دنبال ما آمدند كه اين كار را به دست آنها داديم . سيف بن عطيه گويد : در جنگ قادسيه هيچيك از قبايل عرب بيشتر از بجيله و نخع زن همراه نداشت . نخعيان هفتصد زن بىشوهر داشتند و بجيله هزار زن داشتند و اينان به هزار كس از قبايل عرب شوهر كردند و آنان به هفتصد كس شوهر كردند . نخعيان و بجيليان را خويشاوند مهاجران مىگفتند آنها در كار انتقال بار و اثاث