محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
1754
تاريخ الطبرى ( فارسي )
به ميمنه گماشت و زهرة بن حويهء تميمى را به ميسره گماشت خود سعد به سبب دردى كه داشت بجا ماند و چون درد وى برفت با بقيهء مسلمانان به دنبال آن گروه روان شد و در بهر سير نرسيده به دجله به آنها رسيد و چون بر ساحل دجله اردو زدند و بار نهادند به جستجوى گدار بودند اما نيافتند تا كافرى از مردم مداين پيش سعد آمد و گفت : « راهى به شما مىنمايم كه پيش از آنكه پارسيان چندان راهى طى كرده باشند به آنها برسيد » و آنها را از گدارى نزديك قطربل ببرد . نخستين كس كه به گدار زد هاشم بن عتبه بود كه به پاى رفت و چون عبور كرد سوارانش به دنبال وى رفتند . آنگاه خالد ابن عرفطه با سواران خود عبور كرد پس از آن عياض بن غنم با سواران خود عبور كرد . پس از آن جماعت پياپى بيامدند و به گدار زدند و عبور كردند . گويند : پس از آن كس اين گدار را پيدا نكرد . آنگاه برفتند تا به سياهچال ساباط رسيدند و بيم كردند كمين دشمن آنجا باشد و به ترديد افتادند و بيمناك شدند و نخستين كس كه با سپاه خويش به آنجا در آمد هاشم بن عتبه بود و چون گذشت شمشير خود را براى مسلمانان تكان داد و بدانستند كه چيزى كه مايهء ترس باشد اينجا نيست و خالد بن عرفطه آنها را عبور داد . آنگاه سعد به مسلمانان پيوست و به جلولا رسيدند كه جماعتى از پارسيان آنجا بودند و جنگ جلولا رخ داد كه خدا پارسيان را هزيمت كرد و مسلمانان بيش از آنچه در قادسيه گرفته بودند ، غنيمت به دست آوردند و يكى از دختران كسرى و به قولى دختر پسر او بنام منجانه كشته شد و يكى از شاعران مسلمان شعرى بدين مضمون گفت : « چه بسيار كره اسبان نيكوى چاق » « كه بار جوان مسلمان را مىبرد » « كه در راه رحمان از جهنم رهايى يافته بود » « و اين به روز جلولا بود و روز رستم »