محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

1753

تاريخ الطبرى ( فارسي )

كه يك هزار بودند در رسيد و سعد از غنايم قادسيه به او و همراهانش سهم داد . سعد از دمل خويش درد مىكشيد و جرير بن عبد الله شعرى گفت بدين مضمون : « من جريرم و كنيهء ابو عمرو دارم » « سعد در قصر بود كه خدا فيروزى داد » و نيز يكى از مسلمانان شعرى به اين مضمون گفت : « جنگيديم تا خدا فيروزى داد » « و سعد در قادسيه به در قصر پناه برده بود » « از جنگ آمديم و بسيار زنان بيوه شده بودند » « اما در ميان زنان سعد كس بيوه نبود » گويد : و چون اين سخنان به سعد رسيد به نزد كسان آمد و عذر خويش بگفت و دملهايى را كه در ران و كفل خويش داشت به آنها بنمود و مسلمانان وى را معذور داشتند ، كه سعد ترسو نبود . سعد به جواب گفتهء جرير شعرى به اين مضمون گفت : « دربارهء بجيله آرزوئى ندارم » « جز اينكه به روز شمار پاداش يابند » « كه سوارانشان با سواران رو به رو شدند » « و سواران پيكار كردند » « و فيلان به نبردگاهشان آمدند » « كه گويى به رونق شتران تندرو بود » پس از آن پارسيان از دير قره سوى مداين گريختند و آهنگ نهاوند داشتند طلا و نقره و ديبا و پرند و حرير و سلاح و جامه هاى كسرى و دختران وى را ببردند و جز اين هر چه بود به جا نهادند و سعد كسان از مسلمانان به تعقيب آنها فرستاد : خالد بن عرفطه هم پيمان بنى اميه را روانه كرد ، عياض بن غنم و ياران وى را همراه خالد كرد ، هاشم بن عتبة بن ابى وقاص را پيشدار سپاه وى كرد ، جرير بن عبد الله بجلى را