محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
1749
تاريخ الطبرى ( فارسي )
شد . گويد : و چون مغيرة بن شعبه و قيس بن مكشوح با همراهان خويش به سعد بن ابى وقاص پيوستند ، سوى رستم روان شد و در قادس كه دهكده اى مجاور عذيب بود فرود آمد و مردم ، آنجا مقام گرفتند و سعد در قصر عذيب جا گرفت و رستم با سپاه پارسيان در قادسيه فرود آمد . سپاه وى چنان كه در ديوان وى به شمار آمده بجز تبعه و غلامان شصت هزار كس بود . ميان رستم و سپاه مسلمانان عتيق ، پل قادسيه ، فاصله بود . و چنان بود كه سعد در منزل خويش بيمار بود و قرحه اى سخت داشت و ابو مححن بن حبيب ثقفى در قصر وى محبوس بود كه به سبب شرابخوارى او را حبس كرده بود . و چون رستم بيامد كس فرستاد كه مردى هوشيار را پيش من فرستيد كه با وى سخن كنم كه مغيرة بن شعبه را سوى او فرستادند . مغيره كه موهاى خود را به چهار دشته تابيده بود و پشت سر و بالاى گوش افكنده بود و بردى به تن داشت برفت تا پيش رستم كه آن سوى پل عتيق در سمت عراق جاى داشت و مسلمانان بر سوى ديگر در سمت حجاز ميان قادسيه و عذيب بودند . رستم با مغيره سخن كرد و گفت : « شما عربان مردمى تيره روز و مستمند بوديد كه به بازرگانى يا مزدورى يا سفر پيش ما مىآمديد و از غذاى ما مىخورديد و از آبمان مىنوشيديد و در سايه هاى ما مىآرمديد و برفتيد و ياران خويش را خوانديد و آنها را نيز بياورديد ، مثال شما چون مردى است كه باغ انگورى داشت و شغالى در آن ديد و با خود گفت يك شغال چيزى نيست اما شغال برفت و شغالان را به باغ خواند و چون فراهم آمدند صاحب باغ بيامد و سوراخى را كه شغالان از آن آمده بودند بگرفت و همه را بكشت . « مىدانيم كه مستمندى شما عربان را به اين كار واداشته ، امسال بر گرديد