محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
1745
تاريخ الطبرى ( فارسي )
گويد : پس از آن سعد ، قعقاع و شرحبيل را به دنبال فراريانى فرستاد كه راه عبد الرحمن بن ربيعهء ذو النور بود كه بر گروهى از پارسيان كه بر ضد مسلمانان فراهم بودند حمله برد و با سواران خويش درهمشان كوفت . شعبى گويد : سلمان بندهاى كسان را بهتر از آن ميشناخت كه سلاح بندهاى حيوان كشتنى را مىشناسد . جايى كه اكنون زندان است خانهء عبد الرحمن بن ربيعه بود و جايى كه ميان آن و خانهء مختار است خانهء سلمان بود و اشعث بن قيس محوطه اى را كه جلو آن بود و اكنون در خانهء مختار افتاد به تيول خواست كه باور دادند و سلمان به دو گفت : « اى اشعث ، نسبت به من سخت جسور شده اى ، به خدا اگر زمين را بگيرى ترا به شمشير مىزنم ، ببين از تو چه ميماند ؟ » و اشعث از زمين چشم پوشيد و متعرض آن نشد . طلحه گويد : پس از هزيمت سى و چند گروه پايمردى كردند و تن بمرگ دادند و از فرار شرم داشتند و خدايشان نابود كرد كه سى و چند كس از سران مسلمانان به آنها پرداختند و دنبال فراريان نرفتند . سلمان بن ربيعه به گروهى پرداخت و عبدالرحمن بن ربيعهء ذو النور به گروه ديگر پرداخت و كسانى از سران مسلمانان به گروههاى ديگر پرداختند . جنگ اين گروهها به دو صورت بود ، بعضى تاب نياوردند و گريزان شدند و بعضى ديگر پايمردى كردند تا كشته شدند . از جمله سران فرارى اين گروهها هرمزان بود كه در مقابل عطار بود و اهو كه در مقابل حنظلة بن ربيع كاتب پيمبر صلى الله عليه و سلم بود و زاد بن بهيش كه در مقابل عاصم بن عمرو بود و قارن كه در مقابل قعقاع بن عمرو بود . گويد : از جمله كسانى كه دل به مرگ داده بودند شهريار پسر كنارا بود كه در مقابل سلمان بود و پسر هربذ كه در مقابل عبد الرحمن بود و فرخان اهوازى كه در مقابل بسر بن ابى رهم جهنى بود و خسرو شنوم همدانى كه در مقابل ابن هذيل كاهلى بود .