محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
1727
تاريخ الطبرى ( فارسي )
كشته بودند ، مسلمانان نيز از كافران كشته بودند . اسماعيل بن محمد بن سعد گويد : هاشم بن عتبه به روز عماس به قادسيه رسيد . وى هميشه بر اسب ماده جنگ مىكرد و بر اسب نر جنگ نمىكرد و چون در صف بايستاد تيرى بينداخت كه به گوش اسب وى خورد و گفت : « چه زشت بود ، تصور مىكنيد اگر اين تير به گوش اسبم نخورده بود به كجا مىرسيد ؟ » گفتند : به فلان و به همان جا آنگاه وى از اسب فرود آمد و به دشمن حمله برد و ضربت همى زد تا به جايى رسيد كه گفته بودند . زياد گويد : وى در ميمنهء سپاه بود . اسماعيل بن محمد گويد : مىديدم كه هاشم بر ميمنه بود و بيشتر كسان به جاى سپر جلهاى اسب داشتند كه شاخ خرما بدان بسته بودند ، و آنها كه حفاظى نداشتند ، طناب به سرهاى خود پيچيده بودند . ابو كبران بن حسن بن عقبه گويد : وقتى قيس بن مكشوح با هاشم از شام بيامد به سخن ايستاد و گفت : « اى گروه عربان ، خدا يا اسلام بر شما منت نهاد و به وسيلهء محمد صلى الله عليه و سلم كرامت داد كه به نعمت خداى برادران شديد ، و از آن پس كه چون شير به همديگر مىپريديد و چون گرگان يك ديگر را مىربوديد ، دعوتتان يكيست و كارتان يكيست ، خدا را يارى كنيد تا شما را يارى كند . فتح ديار پارسيان را از خدا بخواهيد كه خداى عز و جل شام را براى برادران شما كه در آنجا بودند گشود و قصرهاى سرخ و قلعه هاى سرخ را تصرف كردند . » شعبى گويد : عمرو بن معديكرب گفت : « من به اين فيل كه مقابل ماست حمله مىبرم ، بيشتر از مدت كشتن يك شتر مرا رها نكنيد ، اگر تأخير كنيد ابو ثور را از دست دادهايد كه من براى شما همانند ابو ثورم ، اگر به من برسيد مرا بينيد كه شمشير به دست دارم »