محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

1726

تاريخ الطبرى ( فارسي )

رسيد ، پس از آن اسب راهى كرد و صف دشمن را شكافت و به جاى خويش برگشت ، گروههاى وى پيوسته مىرسيد . مشركان شبانه به اصلاح صندوق فيلان پرداخته بودند و صبحگاه صف آراستند . فيلان بيامد و پيادگان همراه آن بود كه تنگها را نبرند ، همراه پيادگان سواران بود كه پيادگان را حفظ كنند و چون قصد گروهى داشتند فيل و همراهان آن را سوى آن گروه مىراندند كه اسبانشان را رم دهند ، اما كار فيلان چون روز پيش نبود كه فيل وقتى تنها باشد و كسى با آن نباشد ترس انگيزتر است و چون كسان اطراف آن باشند مأنوستر است ، جنگ چنين بود تا روز بگشت . روز عماس از اول تا به آخر سخت بود و عربان و عجمان به يكسان دچار سختى بودند . هر حادثه اى كه در ميانه مىرفت مردان پياپى بانك ميزدند . تا به يزدگرد مىرسيد و از سپاهى كه پيش وى بود ، كمك مىفرستاد كه نيرو مىگرفتند . به سبب حادثهء روز پيش كمكها پيوسته بود و اگر لطف خداى نبود كه آن دو روز به قعقاع چنان الهام كرد و هاشم از راه نرسيده بود مسلمانان به شكست افتاده بودند ، شعبى گويد : پس از فتح يرموك و گشودن دمشق هاشم بن عتبه از شام بيامد ، قيس بن مكشوح مرادى با هفتصد كس همراه وى بود و سعيد بن غران همدانى با هفتاد كس از آنها با شتاب در رسيد . مجالد گويد : قيس بن ابى حازم با قعقاع جزو مقدمهء سپاه هاشم بود . عصمهء وائلى كه در قادسيه حضور داشته بود گويد : هاشم با مردم عراق از شام بيامد ، و با گروهى اندك ، شتابان پيش افتاد كه ابن مكشوح از آن جمله بود و چون نزديك قادسيه رسيد با سيصد نفر همراه بود . وقتى رسيدند كه عربان آماده جنگ بودند و به صفوف آنها پيوستند . شعبى گويد : روز سوم روز عماس بود و هيچيك از ايام قادسيه چنان نبود و هر دو طرف يكسان بودند و از تلفات خويش نمىناليدند كه چندانكه كافران از مسلمانان