محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

2163

تاريخ الطبرى ( فارسي )

سخن از خبر وفات ابو ذر عطية بن يزيد فقعسى گويد : وقتى مرگ ابو ذر در رسيد ، و اين به ماه ذى حجه سال هشتم خلافت عثمان بود ، و به حال احتضار افتاد به دختر خود گفت : « دختركم ، از بالا بنگر ببين كسى را مىبينى ؟ » گفت : « نه » گفت : « پس هنوز اجل من نرسيده . » آنگاه دستور داد كه بزى بكشت و بپخت . سپس گفت : « وقتى آنها كه دفن من مىكنند پيش تو آمدند به آنها بگو ابو ذر قسمتان ميدهد كه سوار نشويد تا آنكه غذا بخوريد . و چون ديگر او پخته شد گفت : « بنگر ببين كسى را مىبينى ؟ » گفت : « آرى اينك كاروانى مىآيد » گفت : « مرا رو به كعبه كن » و دختر چنان كرد آنگاه گفت : « بنام خدا و به كمك خدا و بر دين پيمبر خدا صلى الله عليه و سلم » پس از آن دختر برفت و به آنها رسيد و گفت : « خدايتان بيامرزد ، پيش ابو ذر آييد . » گفتند : « كجاست ؟ » دختر به سوى وى اشاره كرد و گفت : « مرده است بخاكش كنيد » گفتند : « بله ، به چشم ، خدا ما را بدين ، مكرم داشته است » در اين هنگام كاروانى از اهل كوفه در رسيد كه عبد الله بن مسعود نيز در آن ميان بود و به طرف ابو ذر گشتند . ابن مسعود مىگريست و ميگفت : « پيمبر خدا صلى الله - عليه و سلم راستگو بود كه تنها مىميرد و تنها محشور مىشود »