محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
2127
تاريخ الطبرى ( فارسي )
يزيد فعقسى گويد : مردم در بارهء وليد دو گروه بودند : عامه با وى بودند و خاصه بر ضد وى بودند اما خاموش بودند و از پس صفين كه معاويه به خلافت رسيد سخن آغازيدند و مىگفتند : « عثمان بناحق عيب گرفت . » على عليه السلام گفت : « شما كه عيب عثمان مىگوييد همانند آن كسيد كه خويشتن را ضربت مىزند كه همراهش را بكشد . عثمان در بارهء كسى كه وى را بگفتهء خودش زده و از عملش برداشته چه گناه دارد ؟ و در بارهء كارى كه به دستور ما كرده چه گناه دارد ؟ » نافع بن جبير گويد : عثمان مىگفت : « وقتى كسى حد خورد سپس توبهء وى عيان شد شهادتش پذيرفته است . » ابو كبران به نقل از كنيزى كه داشته بود و ثناى او مىگفت گويد : « وليد براى مردم نكويى آورد : به كنيزان بچه دار و غلامان سهم ميداد ، آزادگان و بندگان غم او خوردند و كنيزان بچه دار كه لباس عزا داشتند شعرى ميخواندند ، بمضمون : « واى كه وليد معزول شد « و سعيد آمد كه گرسنگى مىدهد « پيمانه را كم مىكند و نمىافزايد . « و كنيزان و بندگان گرسنه ماندهاند طليحه گويد : سعيد بن عاص به سال هفتم خلافت عثمان به كوفه آمد . وى پسر عاص بن اميه بود و كس و كار بسيار داشت و چون خدا شام را بگشود با معاويه بود . وى يتيم بود و در پناه عثمان بزرگ شده بود . عمر ضمن جستجوها كه از كار كسان داشت از قريش سخن كرد و سراغ او را گرفت . گفتند : « اى امير مؤمنان وى به دمشق است و كسى كه او را ديده گويد در راه مردن بود . » عمر كس پيش معاويه فرستاد كه سعيد بن عاص را پيش من فرست . معاويه او