محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
2126
تاريخ الطبرى ( فارسي )
وقتى دستور داده شد وليد را حد بزنند جامهء خزى به تن داشت كه على بن ابى - طالب عليه السلام آن را از تن وى به در آورد . ابو عبيدهء ايادى گويد : ابو زينب و ابو مورع به خانهء وليد رفته بودند . وى دو زن در خانه داشت دختر ذو الخمار و دختر ابو عقيل و خودش بخواب بود . يكى از آن دو زن گفته بود : « يكى از واردان روى وليد خم شد و انگشتر او را برگرفت » . وقتى وليد بيدار شد سراغ انگشتر را از آنها گرفت . گفتند : « ما نگرفتيم . » گفت : « كى پس از همه جمع به جا ماند ؟ » گفتند : « دو مرد ، يكى كوتاه قد كه جامه اى سياه چهار خانه داشت و يكى دراز قد كه جامهء خز داشت . سياه پوش را ديديم كه روى تو خم شد . » گفت : « اين ابو زينب است . » پس به طلب آنها برون شد و معلوم شد عمل آنها با نظر يارانشان بوده اما وليد ندانست مقصودشان چيست . آن دو پيش عثمان رفتند و در مقابل كسان خبر را با عثمان بگفتند و او كس به طلب وليد فرستاد و چون بيامد دو تن آنجا بودند . عثمان آنها را پيش خواند و گفت : « به چه چيز شهادت مىدهيد ؟ شهادت مىدهيد كه شراب خوردن او را ديدهايد ؟ » گفتند : « نه » و بيمناك شدند . گفت : « پس چى ؟ » گفتند : « به ريش او دست زديم كه شراب قى مىكرد . » عثمان به سعيد بن عاص دستور داد كه او را تازيانه زد و ميان كسانشان دشمنى افتاد .