محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

2122

تاريخ الطبرى ( فارسي )

بود تا نبينند كه بر طبق وى جز دانه هاى انگور نيست . آنگاه كسان برخاستند و ميان مردم رفتند و همديگر را بسلامت گرفتند و مردم شنيدند و به آنها ناسزا گفتند و لعنت كردند . كسانى مىگفتند كه خدا از اين عمل خشم آورده و كسانى مىگفتند بخلاف قرآن به كنجكاوى پرداخته‌اند . وليد اين را از عثمان مكتوم داشت و نخواست كه در ميانه فسادى شود و خاموش ماند و تحمل كرد . فيض بن محمد گويد : شعبى را ديدم كه پيش محمد بن عمرو بن وليد ، يعنى ابن عقبه ، كه او نايب محمد بن عبد الملك بود نشسته بود ، محمد از غزاى مسلمه سخن كرد شعبى گفت : « اگر غزاى و امارت وليد را ديده بوديد ! كه به غزا مىرفت و تا كجا و كجا مىرسيد و وا نمىماند و يكى خلاف او نمىكرد تا وقتى كه از عمل خود معزول شد در آن وقت عامل باب عبد الرحمن بن ربيعه باهلى بود و از جمله چيزها كه عثمان بن عفان بدست وى بر مردم افزود ، اين بود كه از مازاد اموال ماهانه سه درم به هر يك از مملوكان كوفه مىداد بى آنكه از مقررى صاحبانشان بكاهد . » عمرو بن عبد الله گويد : جندب و كسانى با وى پيش ابن مسعود آمدند و گفتند : « وليد به شراب مىنشيند . » اين را شايع كرده بودند و در دهانها افتاده بود . ابن مسعود گفت : « هر كه چيزى را از ما نهان دارد به جستجوى عيب وى نباشيم و پرده اش را ندريم » وليد كس به طلب ابن مسعود فرستاد كه بيامد و در اين باب با وى عتاب كرد و گفت : « آيا رواست كه كسى همانند تو با جمعى كينه جو چنان جواب دهد كه تو در بارهء من داده اى ، من چه چيز را نهان داشته‌ام ؟ اين را در بارهء كسى مىگويند كه نسبت به وى بد گمان باشند » آنگاه سخنان درشت به هم گفتند و خشمگين از يك ديگر جدا شدند و بيشتر از اين چيزى ميانشان نگذشت .