محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
2121
تاريخ الطبرى ( فارسي )
هذيل در خانهء او منزل مىگرفتند . مغيرة بن مقسم بنقل از بعضى مطلعان كوفه كه آنها را ديده بود گويد : منادى ابو سمال در بازار و در كنار سه بانگ مىزد كه هر كه از بنى فلان و بنى فلان اينجا باشد ، يعنى آنها كه در كوفه محله نداشتند ، پيش ابو سمال منزل گيرد و عثمان براى مهمانان منزلها معين كرد . طلحه گويد : عمر بن خطاب وليد بن عقبه را عامل عربان جزيره كرده بود . وى در ميان قوم بنى تغلب مقيم شد و چنان بود كه ابو زبيد در جاهليت و اسلام با بنى تغلب بود تا مسلمان شد ، مردم بنى تغلب كه خالگان وى بودن در بارهء قرض كه به دو داشتند با وى ستم كردند ، وليد حق وى را بگرفت كه سپاس او داشت و به مصاحبت وى پرداخت و در مدينه پيش وى مىآمد . وقتى وليد عامل كوفه شد به درود تعظيم وى آمد چنان كه در جزيره و مدينه مىآمده بود و در خانهء مهمانان منزل گرفت و آخرين بار بود كه ابو زبيد پيش وليد مىآمد و چيز مىگرفت و باز مىگشت . از آن پيش نصرانى بود و وليد چندان اصرار كرد كه مسلمان شد و اين در اواخر امارت وليد بر كوفه بود و اسلامش نكو شد و چون مسلمان شده بود وليد او را به خانه برد كه عرب خوى و شاعر بود . يكى پيش ابو زينب و ابو مورع و جندب آمد كه از وقتى وليد فرزندانشان را كشته بود از او كينه داشتند و خبر گيران بر او مىگماشتند و به آنها گفت : « خبر داريد كه وليد با ابو زبيد شراب مىنوشد » و آنها بجوشيدند و ابو زينب و ابو مورع و جندب به كسانى از سران كوفه گفتند : « اين امير شماست كه ابو زبيد همنشين اوست و اكنون به شراب نشستهاند . » آنها با هم بيامدند ، وليد در ميدان با عمارة بن عقبه منزل داشت و منزل او در نداشت ، از مسجد بدانجا ريختند كه راهش از مسجد بود و ناگهان بر وليد در آمدند وليد چيزى را كنار زد و زير تخت جا داد . يكى از آنها بى اجازهء او دست بر و آن را بيرون آورد : طبقى بود كه دانه هاى انگور بر آن بود و وليد از شرم آن را بكنار زده