محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

2100

تاريخ الطبرى ( فارسي )

گفتند : « اينان به دستور آنها كار مىكنند » گفتند : « اين را نمىپذيريم تا خودمان معلوم كنيم . » آنگاه ميسره يا چند كس روان شدند و پيش هشام آمدند و اجازه خواستند و راه نيافتند . پيش قايم مقام رفتند و گفتند : « به امير مؤمنان بگو كه سالارمان ما را با سپاه خويش به غزا مىبرد و چون غنيمت گيرد به آنها دهد و به ما ندهد و گويد : آنها محقترند » و ما گوييم : « جهادمان به خلوص نزديكتر است كه چيزى از او نمىگيريم اگر حق ماست حلالشان باد و اگر حق ما نيست نمىخواهيم » و نيز گفتند : « وقتى شهرى را محاصره مىكنيم گويد : پيش افتيد و سپاه خود را عقب سر آرد » و ما گوييم : « پيش رويد كه ثواب جهاد را بيفزايد و كسانى چون شما بار برادران خويش را تحمل كنند . » و خويشتن را حفاظ آنها كنيم و بار جنگ را ببريم . « و نيز آنها در گوسفندان ما افتند و شكم بدرند كه بره در آرند و براى امير مؤمنان پوست سفيد جويند و هزار گوسفند براى يك پوست بكشند و گوييم : « اين بخاطر امير مؤمنان آسان باشد » و تحمل كنيم و مانع آنها نشويم ، بليهء ديگر آنكه دختران زيباى ما را ميگيرند ، گفته‌ايم : « اين نه در كتاب خدا هست و نه در سنت ، و ما مسلمانيم » مىخواهيم بدانيم ، اين با نظر امير مؤمنان است يا نه ؟ گفت : « چنين كنم » و چون دير بماندند و خرجيهايشان تمام شد نامهاى خويش را در رقعه ها بنوشتند و به وزيران دادند و گفتند : « اين نامها و نسبهاى ما است ، اگر امير مؤمنان از شما جوياى ما شد ، به او خبر دهيد » آنگاه آهنگ افريقيه كردند و بر ضد عامل هشام برخاستند و او را بكشتند و بر