محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

2099

تاريخ الطبرى ( فارسي )

رسيدند كه قبايل با وى بودند و جنگ انداختند و اجل كشته شد . عبد الله بن سعد بن ابى سرح او را كشت و افريفيه را از دشت و كوه بگشود و مردم آنجا همگى اسلام آوردند و اطاعتشان نكو بود . عبد الله غنايمى را كه خدا نصيب كرده بود بر سپاه تقسيم كرد و يك پنجم خمس را بگرفت و چهارم پنجم آن را همراه ابن وثيمه نصرى پيش عثمان فرستاد و در محل قيروان خيمه گاهى به پا كرد و گروهى را سوى عثمان فرستاد كه همانها در بارهء آنچه عبد الله گرفته بود به او شكايت كردند . عثمان گفت : « من به وى بخشيده‌ام و بايد چنين كند كه چنين دستور داده بودم ، اكنون به اختيار شماست اگر رضا مىدهيد چنين باشد و اگر راضى نيستيد پس داده شود » گفتند : « راضى نيستيم » عثمان به عبد الله نوشت كه آن را پس دهد و از آنها استمالت كند . گفتند : « او را معزول كن كه نمىخواهيم پس از اين ماجرا سالار ما باشد » عثمان به عبد الله نوشت : « يكى را كه مورد رضايت تو و رضايت آنها باشد بجاى خويش بر افريقيه گمار و يك پنجمى را كه در راه خدا به تو بخشيده بودم تقسيم كن كه به اين بخشش راضى نيستند » عبد الله كه افريقيه را فتح كرده بود و اجل را كشته بود و چنان كرد و سوى مصر باز گشت . گويد : مردم افريقيه تا به روزگار هشام بن عبد الملك پيوسته مطيع و گوش به فرمان بودند و در آرامش و اطاعت به سر مىبردند تا مردم عراق به آنجا راه يافتند و چون دعوتگران عراق به آنجا راه يافتند و تحريكشان كردند از اطاعت بگشتند و تفرقه در ميانشان افتاد كه تاكنون چنين است . سبب تفرقه چنان بود كه آنها به دعوتگران مخالف مىگفتند : « ما به سبب رفتار عاملان با پيشوايان مخالفت نمىكنيم و اين خطا را بر آنها بار نمىكنيم »