محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

1709

تاريخ الطبرى ( فارسي )

رستم گفت : « صبحگاه صدايى آمد ، اين عمر بود كه باسكان سخن مىكرد و تعليم عقل مىداد . » و چون عبور كردند و مقابل هم شدند و مؤذن سعد نداى نماز داد رستم گفت : « عمر جگرم را خورد » زياد گويد : سعد كسانى را كه به اصابت راى شهره بودند و آنها را كه به دليرى معروف بودند و ديگر صاحبان فضايل را ميان سپاه فرستاد . از جمله صاحبان راى كه سوى رستم نيز رفته بودند مغيره بود و حذيفه و عاصم و يارانشان و از دليران ، طليحه بود و قيس اسدى و غالب و عمرو بن معديكرب و امثالشان و از شاعران شماخ بود و حطيئه و اوس بن مغراء و عبدة بن طبيب و از ديگر گروهها كسانى امثال آنها . پيش از آنكه آنها را بفرستد گفت : « برويد و با مردم در بارهء آنچه به هنگام پيكار شايستهء شما و سزاوار آنهاست سخن كنيد كه شما در ميان عربان مقامى داريد و شاعران و سخنوران و صاحبان راى و شجاعت و سران قوميد ، ميان مردم رويد و تذكارشان دهيد و به جنگ ترغيب كنيد » آن گروه برفتند ، قيس بن هبيرهء اسدى گفت : « اى مردم بر اين هدايت كه خدا به شما داده و آنچه پيش آورده حمد او گوييد تا فزونتان دهد . نعمتهاى خدا را به ياد آريد و به عطاياى وى اميدوار باشيد كه بهشت يا غنيمت را در پيش داريد . پشت سر شما كه اين قصر را در پيش داريد جز بيابان و زمين لميزرع و سنگستان سخت و صحراهاى صعب العبور نيست » غالب گفت : « اى مردم ! خدا را بر آنچه داده حمد گوييد و بخواهيد تا فزونتان دهد و بخوانيد تا اجابت كند . « اى گروه معديان شما را چه باك كه اكنون در قلعه هاى خويش هستيد يعنى اسب ، و كسى را كه نافرمانى شما نمىكند همراه داريد ، يعنى شمشير ، سخنان مردم را به ياد آريد كه فردا سخن از شما آغاز كنند و سپس از ديگران سخن آرند »