محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

2084

تاريخ الطبرى ( فارسي )

يكى از « مهاجران گفت : « ديروز عمر كشته شده و امروز پسرش را بكشند ؟ » عمرو بن عاص گفت : « اى امير مؤمنان خدايت از اين معاف داشت كه حادثه به وقت خلافت تو رخ داده باشد ، اين حادثه وقتى بود كه كارى به دست تو نبود . » عثمان گفت : « من ولى آنها هستم ، ديه مقرر داشتم و آن را از مال خودم مىدهم . » گويد : زياد بن لبيد بياضى كه يكى از انصار بود وقتى عبيد الله بن عمر را ميديد شعرى بدين مضمون مىخواند : « اى عبيد الله ! « ابن اروى [ 1 ] پناهگاه و مفر تو نيست « به خدا خونى به ناحق ريخته اى « و كشتن هرمزان نيز اهميتى داشت « بدون جهت بود فقط يكى سخنى گفت . « آيا هرمزان را در كار عمر متهم مىكنيد ؟ « و سبك عقلى گفت : « آرى متهم مىكنم » گويد : عبيد الله بن عمر از زياد بن لبيد بياضى و شعر وى شكايت پيش عثمان برد كه او را از اين كار منع كرد و زياد شعرى در بارهء عثمان گفت بدين مضمون : « اى ابو عمرو ترديد مكن كه « عبيد الله در قيد قتل هرمزان است « و تو گناه او را به ناحق بخشيده اى « كه گناه وى محقق است » و عثمان زياد بن لبيد را خواست و منع كرد و نفى بلد كرد سعيد بن مسيب گويد : صبحگاه همان روز كه عمر ضربت خورد عبد الرحمن -

--> [ 1 ] ابن اروى اشاره به عثمان است كه نام مادر وى اروى بود دختر كرير .