محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

2085

تاريخ الطبرى ( فارسي )

بن ابى بكر گفت : « ديشب بر ابو لؤلؤه گذشتم كه جفينه و هرمزان با وى بودند و چون غافلگيرشان كردم آشفته شدند و خنجرى از آنها بيفتاد كه در سر داشت و دستگيرهء آن در ميانه بود بنگريد عمر با چه كشته شده . » ابو لؤلؤه چند كس از مسجديان را نيز ضربت زده بود و چون از عمر جدا شد يكى از مردم بنى تميم به تعقيب وى رفت و او را بگرفت و بكشت و چون باز آمد خنجرى را كه عبد الرحمن بن ابى بكر وصف كرده بود بياورد ، عبيد الله بن عمر اين را بشنيد و صبر كرد تا عمر در گذشت آنگاه شمشير برگرفت و به نزد هرمزان رفت و او را بكشت كه چون شمشير در او فرو شد گفت لا إله الا الله آنگاه سوى جفينه رفت كه نصرانىاى بود از مردم حيره و پدر شيرى سعد بن مالك بود و وى را به سبب صلحى كه ميان وى و نصارى بود به مدينه آورده بود كه كسان را نوشتن آموزد و چون شمشير به او زد صليبى به پيشانى خود كشيد ، خبر به صهيب رسيد و عمرو بن عاص را پيش وى فرستاد كه با وى به گفتگو پرداخت و مىگفت پدر و مادرم فدايت شمشير را بده تا شمشير را به دو داد آنگاه سعد با وى در آويخت و موهايش را بگرفت و او را پيش صهيب آوردند . آنگاه سال بيست و چهارم در آمد عاملان عمر بر ولايات در آن سال كه عمر كشته شد ، يعنى سال بيست و سوم عامل عمر بر مكه نافع بن عبد الحارث خزاعى بود . عامل طايف سفيان بن عبد الله ثقفى بود . عامل صنعايعلى - بن منيه ، هم پيمان بنى نوفل بن عبد مناف بود . عامل جند عبد الله بن ابى ربيعه بود . عامل كوفه مغيرة بن شعبه بود . عامل بصره ابو موسى اشعرى بود . عامل حمص عمير بن سعد بود . عامل دمشق معاوية بن ابى سفيان بود . عامل بحرين و اطراف عثمان بن ابى العاص ثقفى بود .