محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

2073

تاريخ الطبرى ( فارسي )

باشند كه اميرشان كيست » سعيد بن زيد گفت : « ما ترا شايستهء اين كار مىدانيم » گفت : « ديگرى را بگوييد » عمار گفت : « اگر مىخواهى مسلمانان اختلاف نكنند با على بيعت كن » مقداد بن اسود گفت : « عمار راست مىگويد ، اگر با على بيعت كنى گوييم شنيديم و اطاعت آورديم » ابن ابى سرح گفت : « اگر مىخواهى قريش اختلاف نكنند با عثمان بيعت كن » عبد الله بن ابى ربيعه گفت : « راست مىگويد اگر با عثمان بيعت كنى گوييم شنيديم و اطاعت آورديم » عمار به ابن ابى سرح دشنام داد و گفت : « از كى نصيحتگر مسلمانان شده اى ؟ » آنگاه بنى هاشم و بنى اميه سخن كردند . عمار گفت : « اى مردم ! خدا عز و جل ما را به پيمبر خويش حرمت داد و به دين خويش عزت بخشيد چرا اين كار را از خاندان پيمبرتان بيرون مىبريد ؟ » يكى از بنى مخزوم گفت : « اى پسر سميه از حد خودت تجاوز مىكنى ترا چه كار به اينكه قريش براى خود امير معين مىكند » سعد بن ابى وقاص گفت : « اى عبد الرحمن پيش از آنكه مردم به فتنه افتند كار را يكسره كن » عبد الرحمن گفت : « نظر كرده‌ام و مشورت كرده‌ام ، اى گروه ! بدگمان مباشيد » . آنگاه على را خواست و گفت : « با خدا عهد و پيمان مىكنى كه به كتاب خدا و سنت رسول و سيرت دو خليفه پس از وى عمل كنى ؟ » گفت : « اميدوارم چنين كنم و به اندازهء علم و توان خويش عمل كنم » آنگاه عثمان را خواست و با او نيز چنان گفت كه با على گفته بود .