محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
2074
تاريخ الطبرى ( فارسي )
گفت : « آرى » و عبد الرحمن با وى بيعت كرد . على گفت : « براى مدتى دراز به او واگذاشتى . اين نخستين روزى نيست كه بر ضد ما همدستى كردهايد ، صبرى نكو بايد و از خدا بر آنچه مىگوييد كمك بايد خواست ، به خدا عثمان را خليفه كردى كه خلافت را به تو پس دهد به خدا كه خدا هر روز به كارى ديگر است » عبد الرحمن گفت : « اى على ! بد گمان مباش من نظر كردهام و با كسان مشورت كردهام كسى را با عثمان برابر نمىگيرند » على برفت و مىگفت : « اين نامه به سر خواهد رسيد » مقداد گفت « اى عبد الرحمان به خدا كار را از كسانى كه به حق حكم مىكنند و به حق عدالت مىكنند باز گرفتى » گفت : « اى مقداد به خدا براى مسلمانان سخت كوشيدم . » مقداد گفت : « اگر از اين كار خدا را منظور داشته اى خدا ترا پاداش نيكو كاران دهد » آنگاه مقداد گفت : « به خدا هرگز حوادثى مانند آنچه از پس پيمبر بر اين خاندان رخ داد نديدهام ، از قريش در عجبم ، مردى را واگذاشتند كه نگفته پيداست هيچكس عالمتر و عادلتر از او نيست . به خدا اگر بر ضد آن يارانى مييافتم . . . » عبد الرحمن گفت : « اى مقداد از خدا بترس كه بيم دارم به فتنه افتى » يكى به مقداد گفت : « خدايت بيامرزد اهل اين خاندان كيانند ؟ و اين مرد كيست ؟ » گفت : « اهل خاندان بنى عبد المطلبند و مرد على بن ابى طالب است . » على گفت : « مردم به قريش مىنگرند و قريش بهمديگر مىنگرد و ميگويند اگر بنى هاشم بر شما خلافت يابند هرگز از ميانشان بيرون شود و اگر در كسان ديگر از قريش باشد آن را ميان خودتان دست به دست مىبريد . »