محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
2050
تاريخ الطبرى ( فارسي )
موسى بن عقبه گويد : جمعى پيش عمر آمدند و گفتند : « نانخور زياد است و زندگى سخت ، مقررى ما را بيفزاى » گفت : « خودتان كردهايد ، زنان مكرر بردهايد و از مال خدا عز و جل خدمه گرفتهايد . به خدا دلم مىخواست من و شما در دو كشتى بوديم به دل دريا كه ما را به شرق و غرب مىبرد . آنگاه مردم مىتوانستند يكى از خودشان را به خلافت بردارند كه اگر عدالت مىكرد پيرو او ميشدند و اگر ستم مىكرد او را مىكشتند » طلحه گفت : « بهتر بود مىگفتى اگر به خطا رفت عزلش مىكردند » گفت : « نه كشتن بيشتر مايهء ترس بعدى مىشود ، از جوان و بزرگزاده قريش بترسيد كه تا راضى نباشد آرام نگيرد و بهنگام خشم خنده كند و به بالا و زير دست اندازى كند . » زيد بن اسلم گويد : عمر مىگفت : « ما كسى را كه قرض مىداد بخيل مىدانستيم كار به هميارى بود . » ابن عباس گويد : عمر به بعضى قرشيان گفت : « شنيدهام مجلسها داريد و چون دو كس با هم نشينند گفته شود از ياران فلانند يا از همنشينان فلانند ، تا آنجا كه مجالس ، خاص شده است ، به خدا اين براى دينتان زيان دارد ، براى اعتبارتان زيان دارد ، براى مناسباتتان زيان دارد ، گويى مىبينم كسى كه پس از شما آيد گويد : اين راى فلانى است كه اسلام را قسمتها كردند . مجلسهاتان را با هم كنيد و با هم بنشينيد كه الفتتان بيشتر شود و كسان بهتر از شما حساب برند . » آنگاه گفت : « خدايا آنها از من خسته شدهاند ، من نيز از آنها خسته شدهام از خودم سير شدهام آنها نيز از من سير شدهاند . نمىدانم حادثه براى كداممان خواهد بود ، ميدانم كه دسته اى دارند ، پس مرا سوى خويش ببر » ابراهيم بن محمد به نقل از پدرش گويد : عبد الله بن ابى ربيعه اسبانى در مدينه نگه داشت و عمر بن خطاب او را منع كرد ، با وى سخن كردند كه به عبد الله اجازه