محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
2039
تاريخ الطبرى ( فارسي )
و چنان بود كه وقتى عمر عاملى مىفرستاد چنان كه در روايت طارق بن شهاب آمده مىگفت : « به خدا اينان را نمىفرستم كه مال مردم را بگيرند يا آنها را بزنند . هر كه اميرش با وى ستم كند جز من اميرى ندارد » معدان بن ابى طلحه گويد : عمر بن خطاب ، به روز جمعه با مردم سخن كرد و گفت : « خدايا ترا بر اميران ولايات شاهد مىگيرم كه آنها را فرستادم تا دين و سنت پيمبر را به كسان تعليم دهند و غنيمتشان را ميانشان تقسيم كنند و عدالت كنند و اگر به مشكلى برخوردند به من خبر دهند » ابو حصين گويد : عمر وقتى كسانى را به عاملى مىفرستاد با آنها برون مىشد بدرقه مىكرد و مىگفت : « شما را بر تن امت محمد صلى الله عليه و سلم نگماشتهام ، شما را گماشتهام كه با آنها نماز كنيد ميانشان به حق قضاوت كنيد ، شما را به تن آنها تسلط ندادهام ، عربان را تازيانه مزنيد كه ذليل شوند و دور از وطن بسيار نگه نداريد كه به فتنه افتند ، از آنها غافل نمايند كه محرومشان كنيد . قرآن را خالص بداريد و از محمد صلى الله عليه و سلم روايت نكنيد ، من نيز چون شما عمل مىكنم » گويد : وقتى از يكى از عمال او شكايت مىكردند عامل را با كسى كه شكايت كرده بود رو به رو مىكرد اگر چيز موجب مؤاخذه اى مسلم ميشد از او مؤاخذه مىكرد . ابو فراس گويد : عمر بن خطاب سخن كرد و گفت : « اى مردم ، به خدا من عاملان را سوى شما نمىفرستم كه شما را بزنند يا اموالتان را بگيرند بلكه ميفرستمشان كه شما را دين و سنت آموزند و هر كه با وى جز اين كنند پيش من آرد ، بخدايى كه جان عمر را به فرمان دارد از او قصاص مىگيرم » در اين وقت عمرو بن عاص برجست و گفت : « اى امير مؤمنان اگر يكى از امراى مسلمانان كه بر رعيت گماشته شده يكى از رعيت خويش را تاديب كند قصاصش مىكنى ؟ »