محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
2036
تاريخ الطبرى ( فارسي )
آورد . محمد بن عبد الله گويد : با پدرم از عمر سخن مىكردم و گفت : « عبد الله بن ثعلبه به من گفت كه عمر از پس چهل و پنج مرد و بيست و يك زن اسلام آورد » سخن از بعضى روشهاى عمر حصين بن مزنى گويد : عمر مىگفت : « مثال عرب ، چون شتر سركش است كه به دنبال كشندهء خويش رود ، كشنده بنگرد كه آن را كجا مىكشد . بخداى كعبه سوگند كه من آنها را به راه مىبرم » حسن گويد : عمر مىگفت : « وقتى در مقامى باشم كه من از آن در كشاكش باشم و مردم به زحمت ، به خدا آن را مقام نبايد گفت تا سرمشق كسان باشم . » ابو يزيد مدينى به نقل از يكى از وابستگان عثمان گويد : به رديف عثمان سوار بودم ، روزى سخت گرم و پر سموم بود ، عثمانى سوى طويلهء زكات رفت ، يكى را ديدم كه تنبان و جبه اى به تن داشت و سر خود را پيچيده بود و شتران را مىزد و به طويلهء شتران زكات مىراند . عثمان گفت : « پندارى اين كيست ؟ » و چون نزديك شديم ديديم كه عمر بن خطاب است ، عثمان گفت : « به خدا نيرومند و امين همين است . » ابو بكر عبسى گويد : « با عمر بن خطاب و على بن ابى طالب به قرق زكات رفتيم » گويد : عثمان در سايه نشست و نوشتن آغاز كرد على بر سرش ايستاده بود و گفتهء عمر را به وى املا مىكرد ، عمر در آفتاب ايستاده بود ، روزى سخت گرم بود ، عمر دو برد سياه به تن داشت كه يكى را پايينتر از كمر پيچيده بود و يكى ديگر را به سر