محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

2017

تاريخ الطبرى ( فارسي )

است و شرش طويل و بسيار ، آنجا قليل است و قليل در خطر تباهى ، و ماوراى آن از اين هم بدتر است . » عمر گفت : « سجع گويى يا خبر گزار ؟ » گفت : « خبرگزارم » گفت : « به خدا مادام كه اطاعت من كنند سپاه من غزاى آنجا نكند » آنگاه به حكم بن عمرو و سهيل نوشت كه هيچكس از سپاه از شما از مكران نگذرد به اين سوى نهر بس كنيد . بگفت تا فيلان را در سرزمين اسلام بفروشد و بهاى آن را ميان غنيمت گيران تقسيم كند . سخن از بيروذ اهواز گويد : وقتى سپاهها سوى ولايات روان شد گروهى بسيار از كردان و ديگران در بيروذ فراهم آمدند . وقتى سپاهها سوى ولايات مىرفت عمر به ابو موسى دستور داده بود برود و مراقب قلمرو بصره باشد كه كس از پشت سر به مسلمانان حمله نبرد كه بيم بود بعضى سپاهيان در زد و خوردى درگير شوند يا گروهى از آنها دور افتند يا بجاى مانند ، اجتماع بيروذ همان بود كه عمر از آن بيم داشته بود و ابو موسى سست جنبيده بود تا فراهم آمده بودند . آنگاه در ماه رمضان حركت كرد تا با جمعى كه آنجا فراهم آمده بود مقابله كند و ما بين نهر تيرى و مناذر مقابله شد . دليران مردم فارس و كردان آنجا آمده بودند كه با مسلمانان كيدى كنند ، يا فرصتى بجويند و ترديد نداشتند كه كارى خواهند ساخت . مهاجر بن زياد كه حنوط زده بود و براى جانبازى آماده بود به ابو موسى گفت : « روزه داران را قسم بده كه باز گردند و افطار كنند . » برادر وى از جمله كسانى بود كه به تبعيت از قسم باز گشتند ، مقصود مهاجر آن بود كه برادرش را دور كند كه مانع