محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
2018
تاريخ الطبرى ( فارسي )
از جانبازى او نشود آنگاه پيش رفت و جنگ كرد تا كشته شد و خدا مشركان را سست كرد كه اندك و زبون ، حصارى شدند . وقتى ربيع برادر مهاجر بيامد ، بملامت خويش گفت : « هان اى دنيادار » و بر مرگ برادر سخت بناليد و ابو موسى كه از شدت غم وى بر مرگ برادر غمين شده بود او را با سپاهى بر حصاريان گماشت و حركت كرد و سوى اصفهان رفت و در آنجا به سپاه مردم كوفه بر خورد كه جى را در محاصره داشتند و پس از ظفر ، سپاه راه بصره گرفت . در نهر تيرى نيز خدا ربيع را بر بيروذيان ظفر داده بود و بسيار اسير گرفته بودند ابو موسى تنى چند از آنها را كه فديهء خوب داشتند بر گزيد كه فديه براى مسلمانان از فروش اسيران سودمندتر بود . آنگاه كسان را با خمسها روانه كرد . يكى از مردم عنزه از ابو موسى خواست كه همراه فرستادگان برود اما او نپذيرفت . مرد عنزى برفت و بداو گفت ، عمر ابو موسى را خواست و آنها را رو به رو كرد ، سخن ابو موسى پذيرفتنى بود مگر در كار خادمش كه به او اعتراض كرد و به كارش باز - گردانيد ، آن يكى را دروغزن شمرد و گفت كه ديگر چنين نكند . عمرو گويد : وقتى سپاهها به ولايتها رسيدند و ربيع بيروذيان را هزيمت كرده بود و اسير و اموال فراهم آورده بود ، ابو موسى از اصفهان باز گشت و شصت نوسال را كه فرزند دهقانان بودند برگزيد و جدا كرد و خبر فتح را براى عمر فرستاد و فرستادگان روانه كرد ، يكى از مردم عنزه آمد و گفت : « مرا نيز با فرستادگان بنويس . » ابو موسى گفت : « كسانى را نوشتهايم كه از تو شايسته ترند » و او خشمگين و كله خورده برفت . ابو موسى به عمر نوشت كه يكى از مردم عنزه بنام ضبة بن محصن چنين شد و قصهء او را نوشت و چون نامه و فرستادگان و خبر فتح پيش عمر رسيد ، مرد عنزى پيش عمر