محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

2008

تاريخ الطبرى ( فارسي )

ميشد و اين رسم از پيمبر خدا صلى الله عليه و سلم مانده بود . عاصم بن كليب به نقل از پدرش گويد : با مجاشع بن مسعود به غزاى توج رفتيم و مردم آنجا را محاصره كرديم و چندان كه خدا خواست با آنها بجنگيديم . وقتى آنجا را بگشوديم و غنيمت بسيار به چنگ آورديم و بسيار مردم بكشتيم پيراهن من دريده بود ، سوزن و نخى برگرفتم و داشتم پيراهنم را مىدوختم كه پيراهنى به تن يكى از كشتگان ديدم و آن را درآوردم و لب آب بردم و آن را ميان دو سنگ چندان بكوفتم كه آلودگى از آن برفت و آن را به تن كردم و چون اثاث را فراهم آوردند مجاشع به سخن ايستاد و حمد خدا گفت و ثناى او كرد و گفت : « اى مردم ! خيانت مياريد كه هر كه خيانت آرد روز قيامت با خيانت خود بيايد ، پس بدهيد اگر چه يك سوزن است » و چون اين را بشنيدم پيراهن را در آوردم و ميان خمسها افكندم . فتح استخر گويد : عثمان بن ابى العاص آهنگ استخر كرد و چندانكه خدا خواست بكشتند و چندانكه خواستند غنيمت گرفتند و كسان به غزا رفتند . پس از آن عثمان مردم را به جزيه دادن و ذمى شدن خواند و كس فرستادند و او نيز كس فرستاد و هربذ و همه فراريان يا گوشه گرفتگان پذيرفتند و تعهد جزيه كردند . وقتى جمع ، هزيمت شدند عثمان همه چيزهايى را كه خدا غنيمت مسلمانان كرده بود بگرفت و خمس كرد و خمس را پيش عمر فرستاد و چهار خمس غنايم را ميان كسان تقسيم كرد و سپاه از اموال غنيمت دست بداشتند و حفظ امانت كردند و دنيا را حقير گرفتند . عثمان جماعت را فراهم آورد و به سخن ايستاد و گفت : « اين دين مادام كه مردمش خيانت نكنند پيوسته رو به اقبال دارد و مردم آن از چيزهاى ناخوشايند بر كنار مانند و چون خيانت آوردند ناخوشايند بينند و آنگاه بسيار به قدر