محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
2002
تاريخ الطبرى ( فارسي )
مسلمانان به احنف گفتند : « راى تو در بارهء تعقيب تركان چيست ؟ » گفت : « بجاى خويش بمانيد و با آنها كار نداشته باشيد » وقتى يزدگرد آنچه را در مرو نهان بود فراهم آورد شتابان شد و مىخواست آن را كه قسمت مهمى از گنجينه هاى پارسيان بود از مرو ببرد ، و قصد داشت به خاقان ملحق شود . پارسيان به دو گفتند : « چه خواهى كرد ؟ » گفت : « مىخواهم به خاقان ملحق شوم و با وى باشم تا به چين روم » گفتند : « آرام باش كه اين براى ما زشت است كه به مملكت قومى ديگر روى و سرزمين و قوم خويش را واگذارى ، ما را سوى عربان بر كه با آنها صلح كنيم كه مردمى درست پيمان و ديندارند و بر مملكت ما تسلط دارند ، دشمنى كه در مملكتمان بر ما تسلط دارد بهتر از دشمنى است كه در مملكت خويش بر ما تسلط يابد كه دين ندارد و از درست پيمانى او خبر نداريم . » اما يزدگرد نپذيرفت و آنها نيز از او نپذيرفتند و گفتند : « گنجينه ها را بگذار كه سوى ديار خويش بريم تا كسانى كه بر آن تسلط دارند از ديار ما سوى ديار بيگانه نبرند . » اما يزدگرد نپذيرفت . گفتند : « نمىگذاريم ببرى » آنگاه از او كناره گرفتند و او را با اطرافيانش واگذاشتند ، و با هم بجنگيدند كه يزدگرد مغلوب شد و گنجينه ها را گرفتند و به تصرف آوردند و شاه را رها كردند و خبر را براى احنف نوشتند كه مسلمانان و مشركان در مرو متعرض وى شدند ، و با وى بجنگيدند و به دنبالهء فراريان رسيدند و بارهاى شاه را بگرفتند و او به طلب نجات برفت و از نهر عبور كرد و آهنگ فرغانه و ديار تركان كرد ، و همچنان در همه ايام عمر آنجا بود و با پارسيان ، يا بعضىشان ، نامه ها در ميانه مىرفت .