محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

2003

تاريخ الطبرى ( فارسي )

به روزگار عثمان مردم خراسان كافر شدند و پارسيان پيش احنف آمدند و با وى صلح كردند و پيمان بستند و گنجينه ها و اموال مذكور را به دو دادند و به سوى ديار و اموال خويش باز رفتند ، بهتر از آنچه در ايام خسروان بوده بودند ، كه گويى در قلمرو شاهى آنها بودند ، با اين تفاوت كه مسلمانان درست پيمانتر بودند و عادلتر و اين موجب خرسندى آنها بود . در جنگهاى خراسان سوار همانند سوار قادسيه سهم گرفت . به روزگار عثمان كه مردم خراسان شوريدند ، يزدگرد به مرو آمد و چون ميان وى و يارانش با مردم خراسان اختلاف افتاد به آسيابى پناه برد و هنگامى كه در گوشهء آسيا چيزى مىخورد به او حمله بردند و خونش ريختند و پيكرش را در نهر انداختند . وقتى يزدگرد در آسياى مرو كشته شد كه آنجا نهان شده بود و آهنگ كرمان داشت مسلمانان و مشركان دارايى او را به غنيمت گرفتند و چون احنف خبر يافت ، بى تاخير با مسلمانان و مشركان پارسى به قصد مقابله خاقان و تعاقب اطرافيان و كسان يزدگرد ، راه بلخ گرفت كه خاقان با تركان به بلخ بود و چون از حادثهء يزدگرد خبر يافت و بدانست كه مسلمانان و احنف از مروروذ آهنگ او كرده‌اند بلخ را رها كرد و از نهر گذشت . احنف تا بلخ برفت و مردم كوفه در چهار ولايت آن مقر گرفتند ، پس از آن احنف به مروروذ بازگشت و آنجا مقر گرفت و خبر ظفر بر خاقان و يزدگرد را براى عمر نوشت و خمسها را براى وى فرستاد و فرستادگان روانه كرد . گويد : و چون خاقان از نهر گذشت اطرافيان خسرو كه به بلخ آمده بودند همراه وى روان شدند و به فرستاده اى كه يزدگرد سوى شاه چنين روانه كرده بود و با وى هديه فرستاده بود برخوردند كه پاسخ شاه چين را به نامهء يزدگرد همراه داشت و از او پرسيدند چه خبر بود ؟ گفت : « وقتى نامه و هديه ها را پيش وى بردم اين چيزها را كه مىبينيد به ما عوض