محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

1993

تاريخ الطبرى ( فارسي )

مقصود كوفه و مداين بود . گفت : « از شما مىپرسم اما برترى يكى را بر ديگرى از چهره هاى شما مىخوانم » جرير گفت : « اين منزلگاه نزديك از همه جاى سواد به دشت نزديكتر است و منزل ديگر پر از بيمارى و سختى و مگس شط است . » عمار گفت : « دروغ مىگويى » عمر به دو گفت : « تو از او دروغگوترى . » آنگاه گفت : « از اميرتان عمار چه مىدانيد ؟ » جرير گفت : « به خدا كفايت و لياقت ندارد و سياست نمىداند . » سعد بن مسعود گفت : « به خدا نميداند او را به كجا گماشته اى . » عمر گفت : « اى عمار ترا به كجا گماشته‌ام ؟ » گفت : « به حيره و سرزمين آن » گفت : « شنيده‌ايم كه بازرگانان به حيره رفت و آمد دارند » آنگاه گفت : « ديگر كجا ؟ » گفت : « بر بابل و سرزمين آن » گفت : « ياد آن را در قرآن شنيده اى ؟ » آنگاه گفت : « ديگر كجا ؟ » گفت : « بر مداين و اطراف آن . » گفت : « بر مداين كسرى » گفت : « آرى » گفت : « ديگر كجا ؟ » گفت : « بر مهرگانقذق و سرزمين آن » گفتند : « به تو گفتيم كه نميداند او را به كجا فرستاده اى »