محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

1990

تاريخ الطبرى ( فارسي )

عمر گفت : « راست مىگويند » آنگاه بصريان جنگاور قادسيه و پيش از قادسيه سخن ديگر آوردند و گفتند سهم ما را از سواد و اطراف كه در فتح آن شركت داشته‌ايم بدهند . عمر گفت : « آيا به ماه رضايت ميدهيد ؟ » و هم او به مردم كوفه گفت : « رضايت ميدهيد كه يكى از دو ماه را به آنها بدهيم ؟ » گفتند : « هر چه صلاح ميدانى عمل كن » عمر ماه دينار و مهرگانقدق را به سواد بصره افزود و اين متعلق به بصريان جنگاور پيش از قادسيه و قادسيه بود . و چنين بود تا به روزگار معاوية بن ابى سفيان كه شيعيان على را از عراق به قنسرين برد . پيش از او قنسرين يكى از روستاهاى حمص بود و معاويه آن را ولايتى كرد و مهاجران كوفه و بصره را آنجا مقر داد و از فتوحات عراق ، آذربايجان و موصل و باب را براى آنها گرفت و به جاهاى ديگر پيوست . سپاهيان مقيم جزيره و موصل از جاهاى ديگر بودند و هر كس از مردم كوفه و بصره كه آنجا را ترك كرده بود به جزيره و موصل رفته بود . باب و آذربيجان و جزيره و موصل از فتوح مردم كوفه بود و به كسانى كه در ايام على به شام رفته بودند واگذار شد . در ايام معاويه مردم ارمينيه كافر شدند و او سالارى باب را به حبيب بن مسلمه داد ، حبيب آن وقت در جرزان بود و با مردم تفليس و كوهستان مكاتبه كرد . آنگاه به جنگشان رفت تا به اطاعت آمدند و از حبيب پيمان گرفتند . و او پس از مكاتبه ها كه بود در ميانه مكتوبى نوشت به اين مضمون : « بنام خداى رحمان رحيم : « از حبيب بن مسلمه به مردم تفليس جرزان ، سرزمين هرمزان ،