محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
1991
تاريخ الطبرى ( فارسي )
« شما بصلحيد و من ستايش خدايى مىكنم كه خدايى جز او نيست فرستادهء « شما ، تفلى پيش ما آمد و پيام آورد و كارى را كه براى آن فرستاده شده « بود ، به سر برد ، تفلى از طرف شما گفت كه به پندار شما ما امتى نبودهايم ، « چنين بود تا خدا عز و جل ما را بوسيلهء محمد صلى الله عليه و سلم هدايت « كرد ، و از پس كمى و زبونى و جاهليت به اسلام عزت بخشيد . تفلى گفت « كه شما مىخواهيد صلح كنيد من نيز با مؤمنانى كه با منند صلح را ناخوش « نمىدارم . « عبد الرحمن بن جزء سلمى را سوى شما فرستادم كه از همهء ما « عالمتر است و اهل معرفت خداست و اهل قرآن ، و نامهء امان شما را با وى « فرستادم ، اگر رضايت داشتيد ، به شما دهد و اگر ناخوش داشتيد اعلام « جنگ منصفانه كند كه خدا خيانتكاران را دوست ندارد . « بنام خداى رحمان رحيم « اين مكتوب حبيب بن مسلمه است براى اهل تفليس جرزان ، « سرزمين هرمز كه جانها و مالها و ديرها و كليساها و نمازهاى شما ايمن « است ، در مقابل تسليم به حقارت جزيه ، از هر جاندارى دينارى تمام ، و « اينكه نيكخواه باشيد و ما را بر ضد دشمن خودتان و ما يارى دهيد و عابران « را يك شب با غذاى حلال اهل كتاب و نوشيدنى حلالتان مهمان كنيد و « راهبرى كنيد به ترتيبى كه مايهء زيان هيچكدامتان نشود . « اگر اسلام آورديد و نماز كرديد و زكات داديد ، برادران « دينى و وابستگان ماييد و اگر از خدا و رسولانش و كتابهايش و حزبش « بگرديد با شما منصفانه اعلام جنگ مىكنم كه خدا خيانتكاران را دوست « ندارد .