محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

1989

تاريخ الطبرى ( فارسي )

سخن از خبر تغيير سعيد گويد : در ايام خلافت عمر ، عمار ياسر يك سال و قسمتى از سال ديگر عامل كوفه بود ، عمرو بن سراقه كه در آن وقت عامل بصره بود به عمر بن خطاب نوشت كه مردم بصره بسيارند و خراج دريافتى كمشان است و از او خواست كه يكى از دو ماه يا ما سبذان را به آنها بدهد . و چون مردم كوفه از اين خبر يافتند به عمار گفتند : « از طرف ما به عمر بنويس كه رامهرمز و ايذه ، خاص ما بوده و آنها كمكى در مورد آن نكرده‌اند و هر دو را گشوده بوديم كه به ما پيوستند . » عمار گفت : « مرا با كار آنجا چه كار ؟ » عطارد به او گفت : « اى بندهء گوش بريده ، پس كى بايد با كسانى كه غنيمت ما را ادعا مىكنند معارضه كند ؟ » گفت : « به گوش من كه آن را بهتر از ديگرى دوست دارم ناسزا گفتى . » و در اين باب چيزى ننوشت و او را دشمن داشتند . وقتى مردم كوفه در كار خصومت با مردم بصره بر سر اين دو ولايت اصرار كردند كسانى به نفع ابو موسى شهادت دادند كه وى مردم رامهرمز و ايذه را پناه داده بود . و مردم كوفه و نعمان وقتى كس پيش آنها فرستادند كه امان يافته بودند و عمر به شهادت شاهدان ، دو ولايت را به مردم بصره داد . گويد : مردم بصره به چند دهكدهء اصفهان كه نزديك جى بود و ابو موسى در وقتى كه بدستور عمر با مردم بصره به كمك عبد الله بن عبد الله بن عتبان رفته بود آنجا را گشوده بود دعوى آوردند . مردم كوفه گفتند : « شما به كمك ما آمده بوديد ما ولايت را گشوده بوديم و شما را در غنيمت شركت داديم ، اما ذمه ذمهء ماست »