محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

1986

تاريخ الطبرى ( فارسي )

« و نيش و ناخن سگ وى را زخمى كرد » سلمان بن ربيعه گويد : وقتى عبد الرحمن بن ربيعه سوى تركان رفت خدا نگذاشت تركان بر ضد او برخيزند و گفتند : « اين مرد كه چنين جرئت آورده فرشتگان را به همراه دارد . » و حصارى شدند و فرارى شدند و عبد الرحمن با غنيمت و ظفر باز آمد و اين در ايام خلافت عمر بود . گويد : عبد الرحمن در ايام عثمان نيز با تركان غزاها داشت و ظفر با او بود تا وقتى كه مردم كوفه ديگر شدند كه چرا عثمان كسى را كه چرا مرتد شده بود به كار گماشته بود و عبد الرحمن بار ديگر به غزاى تركان رفت كه تركان همديگر را بملامت گرفتند و يكيشان به ديگرى گفت : « اينان مرگ ندارند » گفت : « بيازماييد » چنان كردند و در بيشه ها كمين كردند و يكى از آنها به غافلگيرى تيرى به يكى از مسلمانان زد و او را بكشت و ياران وى گريختند و تركان بر ضد عبد الرحمن برخاستند و جنگى سخت كردند و منادى از دل فضا ندا داد : « خاندان عبد الرحمن صبورى كنيد كه وعده گاه شما بهشت است . » پس عبد الرحمن بجنگيد تا كشته شد و مسلمانان عقب رفتند آنگاه سلمان بن ربيعه پرچم را بگرفت و بجنگيد و منادى از دل فضا ندا داد : « خاندان سلمان بن ربيعه صبورى كنيد » سلمان گفت : « مگر ترس از ما مىبينى » ، آنگاه با مردم روان شد . سلمان و ابو هريرهء دوسى سوى گيلان رفتند و از آنجا به گرگان رسيدند و پس از اين حادثه تركان جرات گرفتند و اين مانع از آن نبود . كه پيكر عبد الرحمن را نگهدارند كه تاكنون بوسيلهء آن طلب باران مىكنند . مطر بن ثلج تميمى گويد : « در باب ، پيش عبد الرحمن بن ربيعه رفتم كه شهر براز پيش وى بود ، مردى پريده رنگ پيش عبد الرحمن آمد و پهلوى شهر براز نشست ( مطر قبايى از برد يمنى داشت كه زمينهء آن سرخ بود و حاشيهء سياه يا حاشيه