محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
1697
تاريخ الطبرى ( فارسي )
و استرى با هزار درم و نيز فرمان مىدهم كه به هر يك از شما يك بار خرما و دو جامه دهند كه از سرزمين ما برويد كه نمىخواهم شما را بكشم يا اسير كنم » آنگاه مغيرة بن شعبه سخن كرد و حمد و ثناى خدا عز و جل به زبان آورد و گفت : « خدا خالق همه چيز است و روزى رسان همه چيز هر كه كارى مىكند خدا صانع وى و كار اوست ، اما آنچه در بارهء خودت و مردم ديارت گفتى كه بر دشمنان مسلط بودهايد و بر بلاد غلبه داشتهايد و در جهان مقتدر بودهايد ، ما اين را دانستهايم و منكر آن نيستيم كه خدا چنين كرده و اين را به شما داده كه قدرت از خداست و از شما نيست . اينكه از فقر و تنگدستى و اختلاف دلهاى ما گفتى اين را دانستهايم و انكار نداريم كه خدا اين بليه به ما داد و ما را بدان دچار كرد ، دنيا به نوبت است و مبتلايان سختى پيوسته در انتظار گشايشند تا بدان برسند و اهل رفاه رو به سختى مىروند تا بدان دچار شوند . اگر در بارهء نعمتها كه خدا به شما داده شكر گزار بودهايد شكرتان به قدر نعمت نبوده و قصور در كار شكر مايه تغيير حال شما شده و اگر ما به بليه كفر مبتلا بودهايم حادثهء بزرگى رخ داده كه رحمت خدا بوده و مايهء رفاه ما شده ، اكنون كار بجز آنست كه پنداشتهايد و ما را بدان شناختهايد كه خداى تبارك و تعالى پيمبرى ميان ما برانگيخته . » آنگاه سخنان فرستادهء اولى را ياد كرد تا آنجا كه گفت : « اگر حاجت دارى كه از تو دفاع كنيم ، بندهء ما باش كه جزيه دهى و تبعه باشى و اگر نپذيرى شمشير در ميان است . » رستم بغريد و سخت خشمگين شد و به خورشيد سوگند ياد كرد كه صبح فردا بر نيايد مگر آنكه همه تان را كشته باشم . » مغيره برفت ، رستم بار ديگر با پارسيان خلوت كرد و گفت : « اينان را با شما تفاوت بسيار است و پس از اين ديگر سخن نيست ، دو تن اولى آمدند و شما را تحقير كردند و به زحمت انداختند آنگاه اين يكى آمد و اختلاف در ميان نبود و يك روش