محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

1698

تاريخ الطبرى ( فارسي )

داشتند و يك كار كردند ، به خدا اينان راستگو باشند يا دروغگو ، مردانند . به خدا اگر تدبير و رازدارى آنها چنين باشد كه همه با هم متفق باشند هيچكس چون آنها به مقصود نخواهد رسيد و اگر راست مىگويند مقاومت با آنها ميسر نيست » اما پارسيان لج كردند و جرئت نمودند . رستم گفت : « مىدانم كه گفتار مرا باور داشته‌ايد اما تظاهر مىكنيد . » لجاجتشان بيفزود . ابن رفيل به نقل از پدرش گويد : آنگاه رستم مردى را همراه مغيره فرستاد و گفت : « وقتى از پل گذشت و به نزديك ياران خود رسيد بانگ بزن كه شاه منجم است و درباره تو محاسبه كرده و در كارت نظر كرده و گفته كه فردا يك چشم تو كور مىشود . » مغيره گفت : « بشارت خير و پاداش دادى ، اگر نمىخواستم از اين پس با كسانى همانند شما پيكار كنم آرزو مىكردم آن يكى نيز كور شود . » فرستاده ديد كه عربان از گفتار مغيره مىخندند و از بصيرت وى شگفتى مىكنند و بازگشت و قضيه را با شاه گفت . رستم گفت : « اى مردم پارسى مرا اطاعت كنيد ، مىبينم كه خدا بليه اى داده كه به دفع آن قادر نيستيد » و چنان بود كه سواران عرب و پارسى بر پل تلاقى مىكردند و جاى ديگر تلاقى نبود و هميشه پارسيان با مسلمانان تصادم آغاز مىكردند . مسلمانان مدت سه روز دست بداشته بودند و وقتى تصادم از طرف پارسيان آغاز مىشد مقابله مىكردند و آنها را دفع مىكردند . نافع بن ابى عمرو گويد : ترجمان رستم از مردم حيره بود و عبود نام داشت . سعيد بن مرزبان گويد : رستم مغيره را پيش خواند كه بيامد و بر تخت وى نشست ، رستم ترجمان خويش را كه عربى از مردم حيره بود و عبود نام داشت پيش خواند و مغيره به دو گفت : « اى عبود تو مردى عربى وقتى من سخن كردم ، سخنان