محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

1696

تاريخ الطبرى ( فارسي )

خواهند بود ، خدا پيشينيان ما را بكشد چه احمق بودند كه قوم عرب را دست كم مىگرفتند » رستم با مغيره شوخى كرد تا اثر رفتار پارسيان را ببرد ، گفت : « اى مرد عرب گاه باشد كه اطرافيان كارى كنند كه شاه موافق آن نباشد اما چشم پوشد از بيم آنكه وقتى بايد كارى كرد نكنند ، كار چنانست كه خواهى و ما بر سر وفا و قبول حقيم ، اين دوكها چيست كه دارى ؟ » مغيره گفت : « شعله را چه زيان اگر دراز نباشد » آنگاه تيرى بينداخت . رستم گفت : « چرا شمشيرت كهنه است ؟ » گفت : « پوشش آن كهنه است اما ضربت آن تيز است » اين بگفت و شمشير خويش را به دو داد . پس از آن رستم گفت : « تو سخن مىكنى يا من سخن كنم ؟ » مغيره گفت : « تو كس پيش ما فرستادى پس تو سخن كن » ترجمان ميان رستم و مغيره بايستاد ، رستم سخن كرد و از ستايش قوم خويش سخن آورد و كارشان را معتبر و مستمر شمرد و گفت : « ما همچنان بر بلاد تسلط داريم و بر دشمنان غالبيم و اشراف امتهاييم و هيچكس از پادشاهان عزت و شرف و قدرت ما ندارد ، بر كسان فيروزى داريم و كسان بر ما فيروزى ندارند ، مگر يك روز يا دو روز يا يك ماه و دو ماه و اين به سبب گناهان است و چون خدا انتقام خويش بگرفت عزت ما را پس آورد و براى دشمنان خويش روزگارى فراهم آريم كه بدتر از آن نديده باشند . به نظر ما از همه مردم قومى حقيرتر از شما نبوده كه مردمى فقيريد با معاش بد كه شما را چيزى ندانيم و به حساب نياريم . چنان بود كه وقتى سرزمين شما قحطى مىشد و بىآذوقه مىمانديد از حدود سرزمين ما كمك مىخواستيد و ما مىگفتيم كه چيزى از خرما و جو به شما بدهند و پستان مىفرستاديم ، دانم كه آمدن شما به سبب فقر و بىچيزى است ، فرمان مىدهم كه سالار شما را جامه اى دهند