محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
1931
تاريخ الطبرى ( فارسي )
« بر ضد شما فراهم آمدهاند . وقتى اين نامهء من به تو رسيد به فرمان خدا و « به كمك خدا و به يارى خدا با مسلمانانى كه پيش تواند سوى آنها برو و « آنها را به جاى سخت مبر كه آزار بينند و از حقشان باز مدار كه كافر شوند ، « آنها را به بيشه و باتلاق مبر كه يك مرد مسلمان به نزد من از صد هزار « دينار عزيزتر است . » گويد : نعمان روان شد و سران اصحاب پيمبر و از جمله حذيفة بن يمان و عبد الله بن عمر بن خطاب و جرير بن عبد الله بجلى و مغيرة بن شعبه و عمرو بن معديكرب زبيدى و طليحة بن خويلد اسدى و قيس بن مكشوح مرادى با وى بودند . و چون با سپاه خويش به نهاوند رسيد ، خارهاى آهن در راه وى ريختند و او خبر گيران فرستاد كه برفتند و از خارهاى آهنى خبر نداشتند . يكيشان اسب خويش را كه خارى در دست آن فرو رفته بود براند كه نرفت و فرود آمد و دست اسب را بديد كه خارى در سم آن بود و آن را بياورد و خبر را با نعمان بگفت . نعمان به كسان گفت : « راى شما چيست ؟ » گفتند : « از اين منزل به جاى ديگر رو كه پندارند از آنها مىگريزى و به تعقيب تو ، در آيند . » نعمان از منزلگاه خويش در آمد و عجمان خارها را برفتند و به تعقيب وى رفتند و نعمان سوى آنها باز آمد و اردو زد . آنگاه گروههاى سپاه خويش را بياراست و با مردم سخن كرد و گفت : « اگر من كشته شوم سالار شما حذيفة بن يمان است و اگر او كشته شد سالارتان جرير بن عبد الله است و اگر جرير بن عبد الله كشته شد سالارتان قيس بن مكشوح است . » مغيرة بن شعبه دل آزرده بود كه جانشينى به او نداده بود و پيش وى آمد و گفت : « چه خواهى كرد ؟ » گفت : « وقتى نماز ظهر بكردم جنگ آغاز مىكنم زيرا پيمبر خدا را ديدم كه اين كار را دوست داشت . » مغيره گفت : « اگر به جاى تو بودم جنگ را صبحدم آغاز مىكردم . »