محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

1925

تاريخ الطبرى ( فارسي )

« جانها و دين و اموالشان و كليساهايشان و صليبهايشان و دشت و درياشان « در امان است كه در چيزى از آن دخالت نشود و كاهش نگيرد و نوبيان با « آنها ساكن نشوند . « مردم مصر وقتى بر اين صلح همسخن شوند و افزايش نهرشان « به پنجاه هزار رسد بايد جزيه بدهند . خطاهاى دزدانشان را به عهده دارند . « اگر كسانى نپذيرند به اندازهء آنها جزيه برداشته شود و نسبت به آنها كه « نپذيرفته‌اند تعهدى نداريم ، اگر نهر به سر رسد و از آن مقدار كمتر شود « باندازهء آن برداشته شود . هر كس از روميان و نوبيان به اين صلح درآيد « حقوق و تكاليف وى همانند آنها باشد و هر كه نپذيرد و خواهد برود ، در « امان است تا به امانگاه خويش رسد يا از قلمرو تسلط ما برون شود . « آنچه بايدشان داد سه قسمت شود و هر بار يك سوم دادنى را بدهند . » « پيمان و ذمه خدا و ذمهء پيمبر و ذمهء خليفه و ذمهء مؤمنان ضامن اين « مكتوب است . نوبيانى كه بپذيرند بايد فلان و فلان مقدار سر كمك بدهند ، « و فلان و فلان مقدار اسب و از غزا مصون مانند و از تجارت صادر و « وارد منع نشوند . » زبير و عبد الله و محمد شاهد مكتوب شدند . وردان نوشت و شاهد شد . همهء مردم مصر به صلح درآمدند و آن را پذيرفتند و سپاهها فرا خوانده شد شدند و عمرو فسطاط را بنيان كرد و مسلمانان در آن مقر گرفتند . آنگاه ابو مريم و ابو مريام بيامدند و دربارهء كسانى كه پس از جنگ اسير شده بودند با عمرو سخن كردند . عمرو گفت : « مگر عهد و پيمانى دارند ؟ مگر با شما به صلح نيامديم و همانروز به ما تاختيد ؟ » اين بگفت و آنها را براند كه برفتند و مىگفتند : « تا وقتى كه ما باز آييم هر چه بگيريد تعهد حفاظ آن كرده‌ايد »