محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

1904

تاريخ الطبرى ( فارسي )

سخن از فتح شوش اهل سيرت در كار شوش اختلاف كرده‌اند ، مدائنى چنانچه در روايت ابو زيد آمده گويد : وقتى فراريان جلولا پيش يزدگرد رسيدند كه به حلوان بود خاصان خويش و مؤبدان را پيش خواند و گفت : « اين قوم با هر جمعى تلاقى كنند شكسته مىشود رأى شما چيست ؟ » موبد گفت : « راى ما اينست كه به روى و در استخر مقام گيرى كه خانه مملكت است و خزاين خويش را آنجا به يارى و سپاهها روانه كنى » يزدگرد راى او را پذيرفت و سوى اصفهان رفت و سپاه را پيش خواند و او را با سيصد كس روان كرد كه هفتاد كس از بزرگان قوم بودند و فرمان داد كه از هر شهرى كه مىگذرد هر كه را خواهد برگزيند . گويد : سياه برفت و يزدگرد از پس او روان شد تا در استخر فرود آمد . شوش در محاصرهء ابو موسى بود . پس يزدگرد سپاه را سوى شوش فرستاد و هرمزان را سوى شوشتر فرستاد . سياه در كلبانيه فرود آمد مردم شوش از كار جلولا خبر يافتند و بدانستند كه يزدگرد به فرار سوى استخر آمده و از ابو موسى اشعرى صلح خواستند كه با آنها صلح كرد و سوى رامهرمز رفت ، سياه در كلبانيه بود و كار مسلمانان در ديدهء وى بزرگ شده بود و همچنان مقيم بود تا ابو موسى سوى شوشتر رفت و سياه تغيير مكان داد و ما بين رامهرمز و شوشتر اقامت گرفت تا عمار بن ياسر بيامد و سياه سرانى را كه با وى از اصفهان آمده بودند پيش خواند و گفت : « دانسته‌ايد كه ما مىگفتيم اين جماعت تنگدست و تيره روز بر اين مملكت تسلط مىيابند و چهارپايانشان در ايوانهاى استخر و قصرهاى شاهان پشگل مىكند و اسبان خويش را به درختان آن مىبندند ، اينك چنان كه مىبينيد تسلط يافته‌اند و به هر سپاهى بر مىخوردند