محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

1905

تاريخ الطبرى ( فارسي )

شكسته مىشود و به هر قلعه اى مىرسند مىگشايند ، در كار خويش بنگريد » گفتند : « رأى ما رأى تست » گفت : « هر يك از شما با خاصان و كسان خود كنار آييد ، راى من اينست كه به دين آنها درآييم . » آنگاه شيرويه را با ده كس از چابكسواران پيش ابو موسى فرستاد كه با شروط معين به اسلام در آيند . گويد : شيرويه پيش ابو موسى رفت و گفت : « ما به دين شما متمايل شده‌ايم و مسلمان مىشويم به شرط آنكه همراه شما با عجمان جنگ كنيم و با عربان جنگ نكنيم ، اگر با كسى از عربان جنگ كرديم ما را از آن بداريد ، هر كجا خواهيم منزل كنيم و با هر گروه از شما كه خواهيم بباشيم ، ما را بهترين مقررى دهيد و سالارى كه بالا دستتر است در اين باره با ما پيمان كند . » ابو موسى گفت : « چنين نشود ، بلكه حقوق و تكاليف شما همانند ما باشد » گفتند : « رضا ندهيم » ابو موسى به عمر بن خطاب نوشت و او به ابو موسى نوشت كه با آنچه خواسته‌اند موافقت كن و ابو موسى براى آنها پيمان نوشت كه مسلمان شدند و با وى در محاصرهء شوشتر حضور داشتند اما ابو موسى از آنها تلاش و جانفشانى نديد و به سياه گفت : « اى كور ، تو و يارانت چنان نيستيد كه ما ديده بوديم » گفت : « ما در اين كار همانند شما نيستم . بصيرت ما چون بصيرت شما نيست و پيش شما حرمها نداريم كه از آنان دفاع كنيم ، ما را به مقررى بگيران بهتر نپيوسته‌ايد ، ما سلاح و مركب داريم و شما بى سلاحيد » ابو موسى در اين باره به عمر نوشت ، عمر نوشت : « آنها را به اندازهء كوششى كه مىكنند مقررى بهتر بده ، بيشتر چيزى كه يك عرب گرفته است . » ابو موسى براى يكصد كس از آنها دو هزار ، دو هزار مقررى معين كرد و شش كس را مقررى